دو تا پست قبل تر مطلبی نوشتم با عنوان درگیر آزاد .
در رابطه با
آنچه که در مورد نگرشم نسبت به قشر کارگری و ارتباط تحصیلات و شان اجتماعی
نوشته بودم جبهه گیری هایی صورت گرفت که لازم دونستم با ارائه ی توضیحات
بیشتری منظورم رو بازتر کنم تا سو ءتفاهمات احتمالی برطرف بشه
اولین اخطاریه!
پایین و بالا بودن انسانها رو نمیشه از سطح تحصیلاتشون دونست
منم نگفتم که میشه.ولی نمیتونی کتمان کنی که آیتم مهمیه.
ببین!منم قبول
دارم که هستن آدمایی که مثلا از تحصیلات رسمی(مدرک)فقط یه دیپلم دارن اما
اونقدر مطلع و فرهیخته هستند که امکان نداره از روی ظاهرشون یا صحبتاشون
فهمید که دیپلمه هستند.اونقدر در زمینه ی کاریشون مطالعه داشتن و اونقدر در
اون تبحر پیدا کردن که روی دستشون کسی نیست.و مسلما چنین آدم پخته ای از
نظر روابط عمومی اجتماعی هم در سطح خوب و قابل قبولی قرار داره.
و یا برعکسش هم ممکنه آدم تحصیلکرده ای که مایه ی آبروریزی کل ایل و تبارش و هم رشته هاشه!
منم اینارو قبول دارم ولی باید بپذیری که این موارد در اقلیت هستن و استثنا محسوب میشن.حداقل مثال اولم اینطوره.
مثلا من بخوام
جایی برم کار کنم٬شرط ورودم در مصاحبه های شغلی مدرکمه!نمیتونی اینو کتمان
کنی!یعنی در یه نگاه اولیه که هیچ شناختی از من نیست٬به اطلاعات کلیشه ای
می پردازن(حداقل برای اون گزینش اولیه!)
حتما تا حالا فرم کاریابی پر کردی.یکی از چیزایی که حتما باید ذکر کنی میزان تحصیلاتت و گاها نام دانشگاه محل تحصیلته.
من نمیگم اینا
اصله اما حداقل توی جامعه ی ما اینطور جا افتاده.و به نظر شخص من در اکثر
مواقع نگاه افرادی که از تحصیلات عالی برخوردارن با نگاه سایرین به قضایای
مختلف متفاوته.و این تفاوت به دلیل حضور در اجتماعی بزرگتر به نام دانشگاهه
که اکثریت افراد عضو اون(چه استاد چه دانشجو چه کارمندان)از قشر مقبول
جامعه هستند.و معاشرت با آدمای فرهیخته معمولا روی منش و خلق و خو و میزان
نزاکت آدما تاثیرگذاره.
تاکید میکنم!
نگفتم "همه" گفتم "اکثریت"
نگفتم "همیشه" گفتم "معمولا"
دومین اخطاریه!
تينا جان توي همين قشر به اصطلاح پايين هستن كساني كه روحيه بالايي دارن كافيه بشينيم پاي صحبتاشون
بله.ممکنه باشن.اما به نظر من برای خودشون هستن!
نیازجان!
دنیای خشنی داریم(البته به نظر شخصی من)
نمیشه با این به قول شما "قشر به اصطلاح پایین" روابط حسنه برقرار کرد که شاید درونشون آدمی پیدا بشه که آدم فهمیده ای باشه!
اگه نبود چی؟اگه گیر آدمی با جنبه ی پایین افتادی چی؟
حالا بیا و درستش کن!میشه بلای جون خودتو زندگیت.آرامشتو ازت میگیره تمام و کمال!
من نمونه شو دیدم!
ببین من خودمو بالا نمیدونم.شاید الان منو آدم بی رحمی ببینی شاید تصورات ذهنیت از من بهم بریزه.
ولی واقعا
همینه!واقعیت همینه!خود تو مطمئنا حاضر نیستی آرامش خودت و خانوادتو به هیچ
قیمتی در معرض خطر قرار بدی!و این اصلا بی رحمی نیست.
توی محیطای
کار که اصلا نمیشه این حرفای قشنگ رو اعمال کرد!من دارم میبینم دیگه!حالا
تجاربی که توی این مدت خودم بدست آوردم هیچی.گاها مامانم یا کسای دیگه هم
برام از تجاربشون میگن که بر تفکرات من مهر تایید میزنه!
نیاز!اینا همه
حرفه که با کارگر دوست باش تا روحیه بگیره و کار کنه!اون چیزایی که من
دیدم و از صاحبان صنایع شنیدم اینه"کارگر حتی نباید لبخند روی صورتت
ببینه!چون اونوقت از سر و کولت بالا میره!"
محیطای صنعتی ما واقعا محیطای خشنی هستن!که از آدمای کم فهم اشباع شدن!
دیدم مواردی رو که:
مثلا مدیر
تولید با کارگراش روابط حسنه برقرار کرده٬حالا بنده ی خدا وارد سالن تولید
که میشه کارگرا انگار سنگ صبورشونو دیدن!یکی یکی شروع میکنن به درد دل
کردن!
در صورتیکه اون مدیر هم در مقابل یکی دیگه مسئوله و باید برای کم کاری کارگرا جواب پس بده و ...
حرف در این مورد خیلی زیاده که نمیشه توی یکی دو خط خلاصه ش کرد.
سومین اخطاریه!
کاش درمورد
قشر زحمتکش کارگر یه کم لطیف تر مینوشتی. ببین گلم من دقیقا باهات درمورد
این تفاوت فاحش فرهنگی موافقما٬ اما کاش مطرح نمیکردی. حقیقتا وقتی خوندم
ازت انتظار نداشتم از بالا به کسی نگاه کنی
اولا که .... سلام!
ببین مونس جان!
اولا من بهشون توهین نکردم.فقط آنچه رو در اون روز خاص دیده بودم و نگرش و جمع بندی ذهنیمو مطرح کردم.
بعدشم ببخشید چی رو لطیف تر مینوشتم؟مگه مثلا در مورد یه گونه ی کمیاب گیاهی حرف زدم؟
ببین عزیزم!یه بار دیگه نوشته ی من رو بخون و بگو به کجاش ایراد داری تا حداقل بتونم از خودم دفاع کنم!

و در مورد
تفاوت فاحش فرهنگی:من در اینجا صرفا به این موضوع نپرداخته بودم و واقعا
این هدف پست من نبوده.نگرش من به منش٬حرکات٬خلق و خوی افراد بوده و بس.
و در آخر نوشتی که " ازت انتظار نداشتم از بالا به کسی نگاه کنی"
ببین عزیزم!بزار یه مثال بزنم.
داری از کنار
یه ساختمون نیمه کاره رد میشی.کارگری رو میبینی که سر اون ساختمون داره آجر
جابجا میکنه.حتی ممکنه بایسته بروبر نگات کنه.
مونس!توروخدا نگو که خودت رو از اون بالاتر و برتر نمیدونی!حتی ممکنه یه بد و بیراه هم بهش بگی!
من بهیچ وجه خودم رو بالا نمیدونم.چون هنوز در حد بالایی نیستم.و در یه حد معمول ایستادم.
تاکید میکنم!"هنوز" در حد بالایی نیستم.
ببین اینجا یه
وبنوشته که من گاهی روزانه هام رو هم در اون مینویسم.و هرکسی در نظر خودش
خیلیا رو از خودش پایین تر میدونه و خیلیا رو هم بالاتر!
بله!من کتمان نمیکنم که خودم رو از اون قشری که مطرح کردی بالاتر میدونم!
اسمشو هر چیزی میشه گذاشت.خودخواهی!یا امثالهم
اما من بهش میگم عزت نفس!
هر چند که تاکید میکنم در جامعه خودم رو در جایگاه والایی نمیبینم(فعلا!)و بدون شک به اون جایگاه خواهم رسید!
هرچند که در
متن هم نوشته بودم "باید اونقدر بالا باشی که از قشر سطح پایین جامعه جدا
باشی تا آزار نبینی" و این فقط یه خواسته و یه هدف بلند مدته.نوشتم "باید بالا باشم" نه اینکه "بالا هستم".این دوتا فرقشون از زمین تا آسمونه گلم
یکی دو تا هم خصوصی در این مورد داشتم که این توضیحات رو برای اونا هم مکفی میبینم!
دیگه نبود؟

خب خدا رو شکر!
امیدوارم قانع کننده باشه و این بار حکم اعدامم رو صادر نکنید!