979
خونسردترین دوران امتحانی ِ تمام عمرم رو تجربه می کنم! با ترم قبل که اصلا قابل مقایسه نیست! ترم پیش از دو هفته مونده به امتحانا رفتم خوابگاه موندم و خوندم و خوندم و خوندم! اما این ترم تا به امروز که آخرین روز فرجه هست و فردا اولین امتحان رو خواهم داشت، یک روز هم از محل کارم مرخصی نگرفتم. راندمان کارم پایین تر بوده و همش کتاب به دست بودم. ولی حضور داشتم.
البته از حق نگذریم که ترم قبل ترم بهار بود. کوتاه بود. 12 واحد درس سنگین داشتم که تا زمان فرجه ها فقط پروژه هاشون رو انجام داده بودم و واقعا نخونده بودم چیزی!
این ترم 8 واحد درس دارم. چهار تا کتاب حجیم که هر چهار تاشم نظریه هست البته! این کاره ها میدونن که "نظریه ها" سخت ترین کتاب های هررشته هستن و اشک آدمو درمیارن ...
اما من خیلی آرومم و برعکس همیشه استرس ندارم ...
سه حالت داره! یا بزرگ شدم یا این نیمچه مشاور شدن به کار خودم هم اومده یا بالاخونه م تعطیل شده بس که درسا سنگینه
دوره ی ارشد خیلی خوب بود و هست. بخصوص برای من که تغییررشته ای بودم و نصف ببیشتر خوشیم برای اینه که دیگه وقتی ازم میپرسن چی خوندی؟ لازم نیست رشته ی قبلیو بگم.
تا همین چند وقت پیش کلی حسرت میخوردم که چقدر زود داره میگذره و نمیخوام تموم بشه و از این حرفا. ولی حالا خوشحالم و حس می کنم که وقتشه تموم بشه و به مراحل بعدی قدم بزارم :)
+ شاید دوشغله بشم به زودی. چیزی نپرسید. میگم به وقتش :)
