1072. همه کتابخونا!

توی دی ماه چند روز تهران بودم. یه سفر کاری بود که بطور فشرده یه دوره آموزشی رو گذروندیم. روز دوم یا سوم بود که موقع برگشت به خونه خاله کوچیکه، بی دلیل دلم گرفته بود. بی اختیار دنبال یه کتابفروشی گشتم و پرسون پرسون به کتابسرای تندیس رسیدم. وارد شدم و در لحظه با یه عااااااااااالمه کتاب مواجه شدم و زیر و رو شد حالم. 

آقای میرباقری مسئول کتابسرا، به طور کاملا مشخص اهل مطالعه و کتاب بودند. کتابی خریدم و موقع حساب کردن، بدون اینکه حرفی زده باشم در کمال شگفتی بهم 10 درصد تخفیف دادن. بعد هم شمارشون رو دادن که پیام بدم تا من رو در گروه تلگرام کتابسرا عضو کنن. 

اونقدررررررررررر حال خوب ازشون گرفتم که حد نداره. راست میگن هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست. حالا میخوام شما رو هم در این حال خوب شریک کنم.

کتابسرا روی همه کتاباش تا شب عید 20 درصد تخفیف گذاشته که واقعا رقم قابل توجهیه. امکان پست کتاب برای شهرستان ها رو هم دااااااااااااارن.

آدرس و شمارشون رو میزارم. تا اگر برای خودتون کتاب میخواین یا تصمیم دارین به عنوان عیدی، کتاب هدیه بدین، این فرصت رو از دست ندین

 

تهران - خیابان ولیعصر - نرسیده به استاد مطهری - پلاک 1977   تلفن: 02188892917

کتابسرای تندیس - آقای میرباقری

1071

کارهایی رو که رایگان انجام میدادم، همه رو کنسل کردم. منظورم کار خیریه و عام المنفعه نیست. مثلا این مدرسه که خودم رفتم صحبت کردم و به عنوان مشاور مشغول شده بودم. یا موسسه گـــ اج که چند روز پیش زنگ زدم و اعلام کردم مبلغی که تا الان دادن خیلی کمه و شرایط جدیدم رو برای ادامه همکاری باهاشون اعلام کردم.

یه وقتی هست آدم یه کاری رو بصورت خیریه توی یه مرکز خیریه بطور رایگان انجام میده و کلی هم حال خوب کسب میکنه. ولی توی موسسه ای که مدیرانش میلیونی درمیارن، چرا باید رایگان کار کرد؟ حتی برای کسب تجربه یا هر دلیل دیگه ای!

وقتی برای چنین جاهایی رایگان کار می کنی، هیچوقت جدی گرفته نمیشی. و البته دیده هم نمیشی! به چشم یه تازه کار بهت نگاه می کنن که خودشم میدونه چیزی بارش نیست. 

بخصوص برای حرفه ی من چنین ذهنیتی یک سهم مهلک هست که توان پرواز رو ازت می گیره. ترجیح دادم به حس و توان و دانشم اعتماد کنم و با توکل به خدا، مثل یک حرفه ای عمل کنم. 

+ با چند تا مرکز صحبت کردم. قول هایی هم گرفتم برای بعد عید!

++ احساس قدرت و رهایی می کنم!

1070. از چه به انتظار فردا نشسته ای؟ امروز همان فردایی است که دیروز در انتظارش بوده ای!

شنبه تا سه شنبه این هفته، دوره پیشرفته سوم واقعیت درمانی و تئوری انتخاب رو در کارگاه دکتر علی صاحبی گذروندم. مثل همیشه فوق العاده! البته وقتی آدم به سراغ بهترین ها میره، معلومه که شایسته ترین ها رو یاد می گیره و تجربه میکنه.

در این بین دو تا بعدازظهر با دوستان قدیمی دلی از عزا درآوردیم و دلتنگی ها رو به باد دادیم. روز آخر هم بعد از گرفتن مدرک دوره، تنهایی رفتم سینما و بعدش برای خودم لاک و کتاب خریدم.

****

وقتی پایان نامه م تموم شد، آقای دکتر صاحبی، چکیده اون رو در گروهای تلگرام واقعیت درمانی قرار دادن. این بود که در طول دوره خیلیا ازم شناخت داشتن، بهم تبریک گفتن و خیلی از کسانی که میخواستن کارشون رو با موضوعات مشابه شروع کنن، سراغم میومدن و ازم سوال میپرسیدن و شماره و ایمیل می گرفتن.

دقیقا مثل یک سال پیش خودم! 

دقیییییییییییقا مثل یک سال و نیم پیش خودم که دربدر دنبال یکی میگشتم تا بهم بگه چیکار باید بکنم و حالا خودم در جایگاهی بودم که میتونستم کمک کنم و راهنمایی کنم. یعنی امروز شده فردای دیروز من

 

1069. تعیین موضع: من رای میدهم چون ...

1. دکتر علی صاحبی فرمودند:

   اگر از شرایط فعلی راضی نیستیم، باید بدنبال تغییر باشیم و قاعدتا باید به یکی از راه های زیر متوسل شویم:

  1. انقلاب:  نه ما و نه بنیاد این سرزمین توان تحمل یک انقلاب دیگر را ندارد.
  2. کودتا: در هیچ سرزمینی کودتا به نفع مردم نبوده است.
  3. جنگ داخلی بین جناحین پولدار و اسلحه دار و قدرتمند: هزینه اش را مردم بی پول و بی قدرت خواهند پرداخت.
  4. دخالت بیگانه و حمله بین المللی: سرنوشت عراق و سوریه و لیبی و افغانستان، گواه نتیجه آن هست. 
  5. توسل به همین انتخابات شکسته بسته و با تمام محدودیت هایش و امید و تلاش برای یک گام، فقط یک گام پیشروی بسوی دموکراسی. در غیر اینصورت به زعم من داعش و داعشی های جنگ طلب و جنگ خواه ما را با جهان رودررو خواهند کرد که این آب و خاک را وضعیت سرزمین عراق و شام و افغانستان خواهند کشاند.

اگر شرایط کنونی را دوست نداریم، اگر از سرقت دکل نفتی متحیریم، اگر از سیستمیک شدن فساد همه جانبه مالی و اجتماعی و فرهنگی بیزاریم، اگر فرزند این سرزمین هستیم و در پی آبادی این سرزمین برای خودمان و آیندگانمان هستیم، نمی توانیم به ادامه این روند خشنود باشیم. پس باید بدنبال تغییر باشیم. این تغییر خودبخود پدید نمی آید!

2. این که می گویند در فلان انتخابات مثلا 60 یا 80 درصد واجدین شرایط شرکت کردند، صرفا یک مقوله اداری و آمار رسمی است و الا در همه انتخابات ها صد در صد افراد رای می دهند، هم کسی که پای صندوق می آید و هم کسی که در روز انتخابات از خانه اش خارج نمی شود.

زمانی یکی از دوستان مدیرم درباره انجام برخی تغییرات در شرکتش، به من گفت "هنوز تصمیم نگرفته ام"  و وقتی به او گفتم که "در واقع تصمیم گرفته ای که به وضع موجود ادامه دهی" به فکر فرو رفت. او به یاد آورد که تصمیم نگرفتن وجود ندارد چون "خود تصمیم نگرفتن هم یک تصمیم است"

انتخابات ریاست جمهوری در سال 1384 را بیاد آوریم. در آن سال میلیون ها ایرانی پای صندوق های رای نیامدند و همان ها باعث شکل گیری نتیجه انتخابات و تغییر تاریخ ایران شدند. چرا که اگر ساعتی را به خود زحمت می دادند و به نزدیکترین شعبه رای گیری می رفتند، احـ مدی نژاد رییس جمهور ایران نمی شد و مصائب بعدی شکل نمی گرفت ... 

3. امیرمهدی ژوله نوشت:

   آخرین باری که من و خیلی های دیگر رای ندادیم، انتخابات دوم شوراها بود. اعضای شورا با میانگین آرای      صدهزار تا! به شورا رفتند. خروجی آن شورا، انتخاب آقای احــ مدی نژاد به عنوان شهردار و دوسال بعد، از  شهرداری به ریاست جمهوری و یک دهه از عمر همه مان بود.

 آخرین باری هم که رای دادم نتیجه اش انتخاب شدن آقای روحانی بود و خروجیش رفع تحریم هایی که غیرممکن به نظر میرسید و بازیافتن عزت و احترام دوباره در جهان و آغاز گشایش های اقتصادی ...

من به لیست فراگیر اصلاح طلبان رای میدهم. نه به رویای رفع یک شبه همه کمبودها و کاستی ها و نه به رویای دلار هزار تومنی و برگزاری کنسرت فریال در تالار وحدت. من به امید و اعتدال و حقانیت رای میدهم!

4. بعضی ها میگویند رای نمی دهیم چون:

  1. ما با سیاست کاری نداریم! .. فیلسوف های قشنگ! رای ندادن شما دقیقا یک رفتار سیاسی است. یک پاس گل اشتباه به کسانی که خوشحال می شوند کسی رای ندهد. چون آن ها با آرای اندکشان راحت تر پیروز می شوند.
  2. رای دادن ما فایده ای ندارد! .. رضا کیانیان جمله ای گفت که از سخنرانی های کسل کننده هزار سیاستمدار هوشمندانه تر بود: اگر رای من و تو تاثیری در انتخابات نداشت، چرا گروه گروه را رد صلاحیت می کنند که مبادا انتخاب شوند؟
  3. از رای ما سوء استفاده می کنند! ... چه گواراهای لایت! رای ندادن شما یعنی پیروزی کسانی که فردا هر حرف عجیبی را با این پشتوانه میزنند: من نماینده مردم هستم و این حرف مردم، حق مردم و خواسته مردم است! رای ندادن شما، تن دادن به سوء استفاده از شماست.
  4. خسته شده ایم! .. دلاوران! از کی تا حالا با رای ندادن و عدم مشارکت خستگی یک ملت رفع شده است؟راهکار بهتری برای رفع خستگی نمی شناسید؟ قول می دهید فرا نگویید حرف های فلان نماینده از زندگی خسته مان کرد؟ رای بدهید و نگذارید خستگی آفرینان و یاس پراکنان فاتح مجلس شوند.
  5. این مملکت با رای درست شدنی نیست! .. قهرمانان سلحشور! راهکارتان چیست؟ .. انقلاب؟ مخالفت مدنی؟ .. شوخی نکنید! شما که این حرف را می زنید اصولا جسارت این کارها را ندارید. مملکت را با گلوله و چماق نمی سازند. به سرنوشت سوریه و مصر نگاه کنید. به فرانسه، به آلمان و به بلژیک نگاه کنید. راه اندازی و آبادی از کتابخانه ها می گذرد. نه از نعره های کف خیابان!
  6. از هیچ چیز اینجا خوشمان نمی آید! .. تاوان خوش نیامدن شما را میلیون ها نفر دیگر می دهند که این کشور را دوست دارند. حتی اگر دیوارش سر می شکند. خیابانش پر از دست انداز است و شیشه هایش شکسته، اینجا سرزمین مادری ماست. هر کجای دیگر دنیا بروید ((مهاجر)) هستید.

5. کم کم باید تمرین کنیم که به جای فرافکنی مسئولیت های فردی، اجتماعی و انداختن مشکلات و مسائل به گردن تیمور لنگ و آغامحمد خان قاجار و انگلیسی ها و آمریکایی ها و آخوندها و و حزب الله و غیره و ذلک ... خودمان آستین بالا بزنیم، دست به کار شویم و از اشتباه کردن و شکست خوردن نترسیم!

6. به قول حضرت سعدی:

به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل      که گر مراد نیابم، به قدر وُسع بکوشم

 

والسلام

1068. توی راهرو! پشت در خونه همسایه!

ساعت از دوازده شب گذشته

داریم توی تلگرام صحبت می کنیم

میگه داری چیکار می کنی؟

میگم دراز کشیدم

میگه کجا؟

میگم توی راهرو، پشت در خونه همسایه!

میخنده و میگه کوفت

من نمیدونم اینم سواله؟ والا به قرآن! :|

1067. چشم ها را باید شست؟

درست از همون لحظه ای که تصمیم می گیری جور دیگه ای ببینی، جور دیگه ای فکر کنی و جور دیگه ای زندگی کنی، اوضاع کم کم شروع میکنه به تغییر کردن!

گاهی وقت ها فقط کافیه عینک رو برداریم از روی زمین :)

چشم ها را باید شست. جور دیگر باید دید. کاش شعرها فقط شعر نباشن ...

1066

توی دفتر جدیده که برای جزوه ها و نکات کارگاه سوپرویژن خریدم، با خودکار آبی و سبز می نویسم و اگه به رنگ سومی نیاز پیدا بشه، از نارنجی استفاده می کنم.

****

امروز توی دفتر داشتم زونکن بازاریابیمو ورق میزدم و لیست مشتریان بالقوه و اطلاعاتی رو که در موردشون داشتم یادداشت می کردم تا باهاشون تماس بگیرم. نیاز به دو رنگ داشتم. از آبی و قرمز استفاده کردم.

****

لیستم که کامل شد، بهش یه نگاه انداختم و یه لحظه پرت شدم توی سال های خیلی دور ...

****

هر چند تا که خودکار رنگی بیاد توی بازار، خودکارای 12 رنگ، یا 36 رنگ حتی، واسه ما دهه شصتیا بازم ترکیب آبی و قرمز یه چیز دیگه س. همه با آبی و قرمز می نوشتن. کسی که خیلی باکلاس بود، توی جامدادیش سبز و مشکی هم داشت!

چقدر خودکار قرمزهای بیک بدرنگ بود. انگار سیاه قاطیش داشت. بعدش که خودکار قرمزهای خوشرنگ تر توی بازار اومد، چقدر ذوق می کردیم.

واقعا یادش بخیر