1.
دکتر علی صاحبی فرمودند:
اگر از شرایط فعلی راضی نیستیم، باید بدنبال تغییر باشیم و قاعدتا باید به یکی از راه های زیر متوسل شویم:
- انقلاب: نه ما و نه بنیاد این سرزمین توان تحمل یک انقلاب دیگر را ندارد.
- کودتا: در هیچ سرزمینی کودتا به نفع مردم نبوده است.
- جنگ داخلی بین جناحین پولدار و اسلحه دار و قدرتمند: هزینه اش را مردم بی پول و بی قدرت خواهند پرداخت.
- دخالت بیگانه و حمله بین المللی: سرنوشت عراق و سوریه و لیبی و افغانستان، گواه نتیجه آن هست.
- توسل به همین انتخابات شکسته بسته و با تمام محدودیت هایش و امید و تلاش برای یک گام، فقط یک گام پیشروی بسوی دموکراسی. در غیر اینصورت به زعم من داعش و داعشی های جنگ طلب و جنگ خواه ما را با جهان رودررو خواهند کرد که این آب و خاک را وضعیت سرزمین عراق و شام و افغانستان خواهند کشاند.
اگر شرایط کنونی را دوست نداریم، اگر از سرقت دکل نفتی متحیریم، اگر از سیستمیک شدن فساد همه جانبه مالی و اجتماعی و فرهنگی بیزاریم، اگر فرزند این سرزمین هستیم و در پی آبادی این سرزمین برای خودمان و آیندگانمان هستیم، نمی توانیم به ادامه این روند خشنود باشیم. پس باید بدنبال تغییر باشیم. این تغییر خودبخود پدید نمی آید!
2. این که می گویند در فلان انتخابات مثلا 60 یا 80 درصد واجدین شرایط شرکت کردند، صرفا یک مقوله اداری و آمار رسمی است و الا در همه انتخابات ها صد در صد افراد رای می دهند، هم کسی که پای صندوق می آید و هم کسی که در روز انتخابات از خانه اش خارج نمی شود.
زمانی یکی از دوستان مدیرم درباره انجام برخی تغییرات در شرکتش، به من گفت "هنوز تصمیم نگرفته ام" و وقتی به او گفتم که "در واقع تصمیم گرفته ای که به وضع موجود ادامه دهی" به فکر فرو رفت. او به یاد آورد که تصمیم نگرفتن وجود ندارد چون "خود تصمیم نگرفتن هم یک تصمیم است"
انتخابات ریاست جمهوری در سال 1384 را بیاد آوریم. در آن سال میلیون ها ایرانی پای صندوق های رای نیامدند و همان ها باعث شکل گیری نتیجه انتخابات و تغییر تاریخ ایران شدند. چرا که اگر ساعتی را به خود زحمت می دادند و به نزدیکترین شعبه رای گیری می رفتند، احـ مدی نژاد رییس جمهور ایران نمی شد و مصائب بعدی شکل نمی گرفت ...
3. امیرمهدی ژوله نوشت:
آخرین باری که من و خیلی های دیگر رای ندادیم، انتخابات دوم شوراها بود. اعضای شورا با میانگین آرای صدهزار تا! به شورا رفتند. خروجی آن شورا، انتخاب آقای احــ مدی نژاد به عنوان شهردار و دوسال بعد، از شهرداری به ریاست جمهوری و یک دهه از عمر همه مان بود.
آخرین باری هم که رای دادم نتیجه اش انتخاب شدن آقای روحانی بود و خروجیش رفع تحریم هایی که غیرممکن به نظر میرسید و بازیافتن عزت و احترام دوباره در جهان و آغاز گشایش های اقتصادی ...
من به لیست فراگیر اصلاح طلبان رای میدهم. نه به رویای رفع یک شبه همه کمبودها و کاستی ها و نه به رویای دلار هزار تومنی و برگزاری کنسرت فریال در تالار وحدت. من به امید و اعتدال و حقانیت رای میدهم!
4. بعضی ها میگویند رای نمی دهیم چون:
- ما با سیاست کاری نداریم! .. فیلسوف های قشنگ! رای ندادن شما دقیقا یک رفتار سیاسی است. یک پاس گل اشتباه به کسانی که خوشحال می شوند کسی رای ندهد. چون آن ها با آرای اندکشان راحت تر پیروز می شوند.
- رای دادن ما فایده ای ندارد! .. رضا کیانیان جمله ای گفت که از سخنرانی های کسل کننده هزار سیاستمدار هوشمندانه تر بود: اگر رای من و تو تاثیری در انتخابات نداشت، چرا گروه گروه را رد صلاحیت می کنند که مبادا انتخاب شوند؟
- از رای ما سوء استفاده می کنند! ... چه گواراهای لایت! رای ندادن شما یعنی پیروزی کسانی که فردا هر حرف عجیبی را با این پشتوانه میزنند: من نماینده مردم هستم و این حرف مردم، حق مردم و خواسته مردم است! رای ندادن شما، تن دادن به سوء استفاده از شماست.
- خسته شده ایم! .. دلاوران! از کی تا حالا با رای ندادن و عدم مشارکت خستگی یک ملت رفع شده است؟راهکار بهتری برای رفع خستگی نمی شناسید؟ قول می دهید فرا نگویید حرف های فلان نماینده از زندگی خسته مان کرد؟ رای بدهید و نگذارید خستگی آفرینان و یاس پراکنان فاتح مجلس شوند.
- این مملکت با رای درست شدنی نیست! .. قهرمانان سلحشور! راهکارتان چیست؟ .. انقلاب؟ مخالفت مدنی؟ .. شوخی نکنید! شما که این حرف را می زنید اصولا جسارت این کارها را ندارید. مملکت را با گلوله و چماق نمی سازند. به سرنوشت سوریه و مصر نگاه کنید. به فرانسه، به آلمان و به بلژیک نگاه کنید. راه اندازی و آبادی از کتابخانه ها می گذرد. نه از نعره های کف خیابان!
- از هیچ چیز اینجا خوشمان نمی آید! .. تاوان خوش نیامدن شما را میلیون ها نفر دیگر می دهند که این کشور را دوست دارند. حتی اگر دیوارش سر می شکند. خیابانش پر از دست انداز است و شیشه هایش شکسته، اینجا سرزمین مادری ماست. هر کجای دیگر دنیا بروید ((مهاجر)) هستید.
5. کم کم باید تمرین کنیم که به جای فرافکنی مسئولیت های فردی، اجتماعی و انداختن مشکلات و مسائل به گردن تیمور لنگ و آغامحمد خان قاجار و انگلیسی ها و آمریکایی ها و آخوندها و و حزب الله و غیره و ذلک ... خودمان آستین بالا بزنیم، دست به کار شویم و از اشتباه کردن و شکست خوردن نترسیم!
6. به قول حضرت سعدی:
به راه بادیه رفتن، به از نشستن باطل که گر مراد نیابم، به قدر وُسع بکوشم
والسلام