چادر نماز سفید با گلای ریز آبی روی سرمه.پنجره ی اتاقم هم بازه.ساعت حدودا 9 شبه.

جانمازو رو پهن میکنم و می ایستم به نماز.

نسیم خنکی پرده رو بلند می کنه و

نسیم خنک که به صورتم میخوره...

سلام بر تو ای نسیم خنک شبانه!

سلام بر تو که آزاد و رها و بی دغدغه ی فکری میچرخی

سلام بر تو که هر لحظه خبری جونتو به آتیش نمی کشه

نمی دونم فیلم احتضار ندا رو شما هم دیدی یا نه.

من دیدم.

یکی بود مثل من.هم تیپ و هم ظاهر و هم قواره ی من

شاید هم "ندا" یه "من" بود.

یعنی حداقل برای خودش بود.

برای خودش یه "من" بود.

شاید برای یکی هم یه "تو" بود.

نمی دونم....

خدایش بیامرزد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چقدر دلم میخواست امشب نمازمو توی یه جای سر باز بخونم.

یه جایی مثل یه باغ

سکوت محض

من باشم و خدام و ....


ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فقط یه امتحان دیگه دارم.روز سه شنبه.اوضاع و احوال شخصیم خوبه.

این روزا دست و دلم خیلی به نوشتن نمیره

بعد از امتحانا یه مصاحبه ی شغلی دارم.

شاید آخر همین هفته.میشه برام دعا کنید؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ندا هم یکی بود مثل من مثل تو.

یه دختر جوون.

پر از امید و آرزو

شاید دانشجو

شاید عاشق

عزیزدل یه عالمه آدم

و خیلی حرفا و شایدای دیگه

هنوز تو گوشمه

"ندا نرو.ندا بمون.نترس ندا

نــــــــــــــــدا!

...............



ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هوای یکی از شعرای دبیرستان به سرم زد
می نویسمش
کاملا بی منظور!


سفرت بخیر اما
تو و دوستی، خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را