77. کوزت با طعم خاطره!
سلام بر تمام همدردهای خسته از خونه و خود تکونی!
البته من به شخصه این روزا رو با همه ی سختی هاش،دوندگی هاش،وقت کم و هول و هراسش دوس دارم.خیلیا میگن این روزا براشون روزای پراضطرابیه.اما برای من این روزا،روزای پر شور و هیجانیه!
من شلوغی رو دوس دارم و کلا یه آدم اجتماعی هستم.البته هستن وقتایی که تنهاییمو به هیچ قیمت با کسی قسمت نمیکنم اما این روزا خیلی زیاد نیستن.
وای تعطیلات عید و مهمونیاش رو که دیگه نگو!(اینجوری نمیشه،یه پست مفصل در مورد مهمونیای عید و رسم و رسوم خونوادم مینویسم)
زیر و رو کردن کل خونه اونم در یه زمان محدود که در اون همزمان باید به هزار تا کار دیگه هم رسید در عین سخت بودن میتونه تا حدی هم هیجان انگیز باشه و یه ماجراجویی به حساب بیاد!
امروز بالاخره عزمم رو جزم کردم و تصمیم گرفتم اتاقم رو بتکونم!تصمیم داشتم تمام لباسای پاییزی زمستونی و آستین بلندم رو جمع کنم آخه واقعا هوا گرم شده!در یکی از چمدونای قدیمی رو برای این منظور باز کردم که...
یه دفه چشمم به چند تا دفتر کتاب قدیمی افتاد!وای!دفتر املای اول ابتدایی!دوم ابتدایی!دفتر نقاشی!کاردستی!چه حالی شده بودما!اصلا یادم رفته بود که همه چیزو ریختم به هم!وسط اون همه شلوغ پلوغی نشسته بودم دفتر ورق میزدم و قربون صدقه ی خودم میرفتم!!!!لای یکی از دفترا چند تا روزنامه بود که در اون ها عکس من در چند سال چاپ شده بود!اصلا نیشم باز شده بود خفن!
یه چیزی خیلی جالب بود!توی یکی از دفترا معلمم واسه مامان یادداشت گذاشته بود که:
"تینا خیلی دختر خوبیه!فقط خیلی سربه هوا و شلوغه!تمرکز خودش کمه و حواس دیگران رو هم پرت میکنه!"![]()
دیگه غش کرده بودم از خنده!با خودم گفتم آی خانوم معلم کجایی که ببینی هنوز هم همونجورم و درست نشدم!!!!![]()
میدونید کنارشون چی بود؟چند دست بولیز دامن کوتاه و بامزه که ....بله!لباسای ایام طفولیت بنده بودن!
یادم افتاد که چقدر،بارها سر مامانم به خاطر نگه داشتن اینا غر زده بودم!ولی واقعا امروز دیدنشون خیلی بهم چسبید!حس خوبی داشتم!یه حس خوش و البته همراه با دلتنگی برای اون روزا...
یاد روزایی رو که تک تک اون لباسا رو بخاطرشون تهیه کرده بودم،روزایی که اون لباسا رو پوشیده بودم،خاطراتی که از هرکدومشون داشتم......
خیلی خوب بود.دوباره بچه شده بودم.اون چمدونه رو زیر و رو میکردم و به هر تکه ی قدیمی جدیدی که میرسیدم کلی ذوق میکردم!شاید به نظر خیلیا مسخره بیاد اما من واقعا روز لذت بخشی رو گذروندم!و با انرژی مضاعفی که گرفته بودم بلند شدم و به بقیه ی کارام رسیدم!