به سلامتی اون مادری که یه عمر هم پدر بود و هم مادر، صداشم برای هیچی درنیومد

به سلامتی اون مادری که جوونیش آروم و بی صدا رفت تا دختر و پسرش تبدیل به زن و مردی جوون شدن

به سلامتی اون مادری که صبح تا شب به جای گردش و تفریح و دوره با دوستاش، پای میز مذاکره و در حال شرکت توی مناقصه ها بود

به سلامتی اون مادری که تمام عمر تنهایی کشید. بغض هاش رو برای خلوت خودش و دفتر خاطراتش نگه داشت. توی روشنایی روز نقاب به صورت گذاشت. مثل کوه بود برای بچه هاش ..

به سلامتی اون مادری که شب ها از خستگی چشماش به زور باز بود. اما لبخند از روی صورتش هیچ وقت محو نشد

به سلامتی اون مادری که توی این روزگار نامرد، که مرد ها توی دو دو تاشون موندن،از فکر و خیال سردرد می گرفت.مدام ماشین حساب دستش بود که چطور خرج رو تا سر ماه برسونه. با این حال بازم برای آینده بچه هاش پس انداز و سرمایه گذاری ها کرد ..

.

.

به سلامتی مادر من!

مادری که نهایت آرزوم اینه که مثل اون پرتوان و پر اراده و قوی باشم!

+ روز پدر که میرسه دلم می گیره. این جای خالی هیچوقت توی دلم پر نمیشه.. حتی اگه هزار سال دیگه بگذره. خیلی سخته که یه عمر باشه و در عین حال نباشه. سال هاس روز پدر رو به پدرم تبریک نگفتم. به نظرم لایقش نیست ...