پیرو این پست

 

هنوزم که هنوزه کودک درونم واسه خودش میتازونه و من رو هر جایی که بخواد دنبال خودش میکشونه!

مجبورم میکنه جلوی جوراب فروشای دست فروش بایستم و دونه دونه جورابای رنگی رو لمس کنم و آخرش هم فقط یه جفتش٬ چشمشو میگیره!

توی مغازه های فانتزی٬ قفسه های عروسکا رو زیر و رو می کنه و کلی با هر کدوم ادا اصول میریزه و میخنده و وقتی خوب قفسه ها رو بهم ریخت و خیالش راحت شد٬ با هم از مغازه میایم بیرون. در حالی که با تجسم چهره ی کفری فروشنده٬ یه لبخند پت و پهن مرموز روی لباش جاخوش کرده!

کودک درونم هنوز به سن مدرسه نرسیده و برای اینکه راضیش کنم بزاره درس بخونم و آروم بشینه٬ مجبورم یه عالمه خودکار و مدادو پاک کن رنگی براش بخرم!

برنامه کودکان بعدازظهرای شبکه دو رو دوس داره! برنامه ی "ترمه و طلا"! بخاطر لحن بچه گانه و شیرین مجری ذوق میکنه و گاهی منو وادار می کنه تا اون مدلی حرف بزنم!

سیب زمینی سرخ کرده رو دوس داره. اونم وقتی هنوز سرگازه! که کلی بالا پایین بپره و فوتش کنه و بعد هم مزه مزه ش کنه!

زیر بارون راه رفتن رو دوست داره. بی خیال سر و ظاهر من که میخواد زیر بارون گند بخوره!

کودک درونم. هنوز کودکه و البته قرار بر بزرگ شدنش هم نیست! از کسایی که به اسم متمدن بودن و روشنفکری و این مزخرفات کوچولوی درونشونو زیر پا له میکنن بدم میاد!

روشنفکری و تمدن مزخرف نیست. ادا در آوردن و تظاهر و تمسخر آدم های عادی که راحت و بی دغدغه زندگی میکنن مزخرفه!

کودک درونمو دوس دارم. شور زندگیمه!

چارچشمی مراقبشم. لحظه به لحظه!

بهش بها میدم. پر و بال هم!

باید باشه. باید همیشه باشه تا من تینا بمونم!