502. خاشخاشی!!!
این داداش من امروز همچین یهویی محبتش گل کرده بود و به آرزوی دیرینه ی بنده جامه ی عمل پوشوند و عصری رفت برای افطارم نون سنگک خرید آورد و گذاشت لای سفره
موقع افطار شد و با اشتهایی وافر که نصفش به خاطر اون نون سنگک تازه بود نشستم سر سفره!!!
اما
چشمت روز بد نبینه!
نونه اونقدر از این خشخاش ها داشت که رسما "خاشخاش ِ نونی" بود نه "نون ِ خاشخاشی"! ![]()
انگار که یارو نونواهه بین خواب و بیداری ظرف خشخاش رو خالی کرده بود روی نون بدبخت!
آخه نونوای
عزیز! اون شاگردات قربونت برن الهی! پدرجان مگه مجبوری؟؟ وقتی بلد نیستی
عین آدم کار کنی اصلا نکن! اصلا کی به تو مجوز نونوایی داده؟ تو باید بری
سوپور بشی!![]()
.
.
داشتم زیرلب غر میزدم که این چرا اینجوریه؟! داداشم اومد و گفت چیه؟ گفتم "چقدر خشخاش داره! گفت به جاش اون طرفش ساده س!
خیلی ممنون از راهنماییت داداش! از این به بعد طرف ساده ی نون رو میخورم!![]()