- بترس از آن که خدایی ندارد و بیش از آن بترس از کسی که خدایش دست ساز است و هرروز خواست او را بنا به خواست خود تغییر می دهد!

- بترس از آن که اصولا زیر پایش گلیمی نیست تا هراس پافراتر گذاشتن از آن را داشته باشد!

- بترس از آن که زبان آتشینش ٬سر سبز تو را هم بر باد می دهد!

- بترس از آن که نوکری می کند٬بی آن که بداند.چه رسد که مدعای جیره مواجبش هم باشد!

- بترس از آن که به بندهای نامریی دوخته بر دست و پایش عادت کرده و اصلش عروسک گردان را خودی تلقی می کند!

- بترس از آن که ...!

- بترس!