امروز بعد از مدت های خیلی طولانی، همشهری داستان خریدم. چه حس خوبی بود خوندن داستان اول و دومش. با اینکه گرون شده بود ولی خوشحالم از خریدنش. لازمه گاهی هم به خودمون بها بدیم. حتی شده در حد یک داستانک! چند ماه اخیر اونقدر سرم شلوغ بود که نه به اون صورت چیزی خوندم و نه چیزی نوشتم ولی اگه اوضاع خوب پیش بره، کم کم وقت بیشتری خواهم داشت.

نگفتم که چند وقت پیش هم دو جلدی هزار و یک شب رو خریدم!! هشتاد هزار تومن! پشیمون نیستم از خریدنش. بعضی کتاب ها رو باید داشت و توی دوره های سنی مختلف، سر فرصت مزه مزه کرد.

چند روزه که شروع کردم به خوندن جان شیفته از رومن رولان. این کتاب رو بهار 92 خریدم. یعنی بیشتر از چهار سال پیش! هربار که تصمیم گرفتم بخونمش، کار مهمی برای انجام دادن داشتم و خوندن کتاب، موکول شد به چند ماه بعد که اون کار تموم بشه. ولی مساله اینجاس که همیشه یه کاری برای انجام دادن هست و باید لابلای همین کارهای زیاد، یه پرانتز باز کنیم و کمی هم زندگی کنیم.