1124. از ماست که بر ماست!
صبح که داشتم میومدم دفتر، سوار یه پراید شدم. در راه پشت یه چراغ قرمز ایستاده بودیم. اون سمت خیابون، ماشین راهنمایی رانندگی یه موتور سوار رو نگه داشته بود. طرف با خانومش و بچه ش بدون کلاه ایمنی و ظاهرا بدون مدارک راه افتاده بودن توی خیابون!
راننده ی پرایدی که سوارش بودم، داشت غر میزد که حالا همه چیزمون درست شده مونده این بنده خدا! گفتم "آقا چرا اینو میگی. اگه هر کسی به سهم خودش درست رفتار کنه، اوضاع قطعا خیلی متفاوت میشه. این آقا نه کلاه ایمنی داره نه هیچی. کافیه توی مرکز شهر تصادف کنه و یه اتفاقی واسه خودش و زن و بچه ش بیفته، تا همه شروع کنن به محکوم کردن بی مبالاتی راهنمایی رانندگی!"
گفت بله خب! ولی وقتی هیچی درست نیست. گفتم هر کسی به سهم خودش! هر کدوم از ما در قبال جامعه و شرایط مسئولیم!
دیگه هیچی نگفت. ولی مطمئنم که حرفامو قبول نداشت. واقعا چرا؟ یکی هم توی این مملکت وظیفه ش رو درست انجام میده، صد نفر براش شاخ و شونه میکشن یا کافیه مقابل جمع قوانین رو رعایت کنی تا بهت لقب پاستوریزه و ... بدن.
در صورتیکه من ِ نوعی با این رعایت کردن اول به خودم و بعد به شأن و منزلت طرف مقابلم احترام میزارم.