1116
صبح به محض بیدار شدن، با چشمای نیمه بسته رفتم پشت پنجره و دیدم اووووووووووووه همه جا سفییییییییییده! و برف همچنان ادامه داشت و داره! بالاخره چشمای ما هم به سفیدی برف روشن شد!
از خونه که اومدم بیرون چتر برداشتم. صدای دونه های برف روی چتر، قرچ قرچ برف زیر پاهام و باد خنکی که به صورتم میخورد، عااااااااااااالی بود.
وقتی برف میاد انگار ثانیه ها هم کند میشن. انگار زمان از حرکت می ایسته. خیابونا توی یه سکوت سکرآور فرو میرن. هوا تمیز و خوشاینده. خلاصه که همه چیز خوبه
خوشحالم
خیلی خوشحال ♥
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۱۱/۲۵ ساعت 9:53 توسط تــیــنــا
|