1098
مدتیه افتادم توی فاز پول جمع کردن و تمام سعیم رو میکنم که حتی یک قرون بیشتر از اون چیزی که واقعا نیازه خرج نکنم. میدونم که در آینده نزدیک به "ریال به ریال" پولم نیاز خواهم داشت. تازه کم هم میارم!
حتی به فکر فروش یه سری وسیله هستم. همش دارم فکر میکنم چطور میتونم در حال حاضر درآمد بیشتری داشته باشم یا چطور میتونم کمتر پول خرج کنم.
بعد این وسط سوار یه تاکسی میشم که به جای هزار تومن کرایه ش، دو هزار تومن برمیداره و منم در لحظه اصصصصلا حواسم نبود.
هممون کار میکنیم و زحمت می کشیم. هممون سخت تر از اونچه که باید زندگی می کنیم. هممون توی این رکود اقتصادی تحت فشاریم و به قول مامانم واسه یه قرون دو زار هزار تا معلق میزنیم. واقعا نمی فهمم چطور بعضیا به خودشون اجازه میدن اینجوری با کشیدن شیره ی جون مردم روزگار بگذرونن!
در ماه یک عالمه از این هزار تومنا الکی خرج می کنیم ولی این که احساس کردم یارو برام زرنگی کرد و فلنگ رو بست، خییییییییلی زور داشت. از اون موقع همش دارم میگم من که راضی نبودم! ایشالا توی حلقومش گیر کنه!
جمعه دایی بزرگه و خانومش خونمون بودن. هفته ی پیش خونشون رو دزد زده بود و چند مورد دیگه هم از دوستان و آشنایان شنیدم. حرف این بود که علاوه بر اوضاع بد اقتصادی، اوضاع بد اجتماع هم تاثیرگذار هست و به اصطلاح قبح دزدی از بین رفته. وقتی طرف میبینه فلان مقام مسئول میلیاردی دزدی میکنه و آب از آب تکون نمیخوره، با خودش میگه پس منم اگه سهم خودم (!!!) رو از زندگی بردارم سنگ نخواهم شد!!