1091
این روزا عجیبن. فاصله ای بین بیم و امید. امیدواری و ناامیدی. احساس قدرت و توانستن و بعد عجز و درماندگی. انگار احساسم توی یه نمودار سینوسی گیر کرده و هی بالا پایین میره!
انگار نقاط عطف زندگیمون تمومی ندارن. به هر مرحله ای که میرسیم با خودمون میگیم این رو هم رد کنم بعدش آرامش از راه میرسه. غافل از اینکه آرامش وجودیمون در همین تلاش و تکاپوی هر روزه نهفته س.
دارم زبان میخونم. برای امتحان آیلتس. حال و هوای این روزام کاملا به نتیجه آزمون آزمایشی listening و reading روزم بستگی داره
اگر نتیجه خوب باشه، حال منم خوبه. شیطونی میکنم. سربسر بقیه میزارم و ... ولی وای از روزی که نتیجه خوب نباشه ..
تمام تلاشم اینه که توی زمان حال و در لحظه بمونم. هر چند گاهی خیلی سخته. ولی دارم سعی میکنم یه کم از چیزهایی رو که به مردم میگم، توی زندگی خودم هم پیاده کنم. پس بجای حسرت دیروز و خواب و خیال فردا، در لحظه زندگی میکنم.
برنامه برای بعد از آیلتس؟
هروقت آیلتس رو با نمره 7 یا بالاتر پشت سر گذاشتم بهش فکر میکنم و در موردش حرف میزنم.
تینای این روزها رو دوس دارم. سرم بکار خودمه و توی دنیای شخصی خودم غوطه میخورم. وقتی که درگیر مسائل خودت باشی، مجالی برای پرداختن به هزار و یک مساله ی باربط و بی ربط دیگران نمیمونه. آدم راحت تره اینجوری ♥