امروز اولین روزیه که بعد از یکسال و اندی کار بعدازظهر و 2-9 سرکار بودن، صبح اومدم دفتر و قراره که از این به بعد سه روز صبح باشم تا 5 و سه روز به روال سابق! خیلی از این بابت خوشحالم و امروز روحیه م فوق العاده س. از دیشب اونقدر ذوق داشتم که چند دقیقه مونده به 7 خودم بیدار شدم بدون ساعت!

8 از خونه اومدم بیرون و 8:15 دفتر بودم. آفتاب کمرنگی که خرامان خرامان توی خیابون پهن میشد. هوای تر و تازه ی سر صبح! مردم سرحال و پرانرژی که با شتاب در حال حرکت بودن. عااااااااااالی بود همه چیز!

8:15 رسیدم دفتر. درب رو باز کردم و بعد از مدت ها، کرکره ها رو یکی یکی با ریموت باز کردم. دفتر تاریکمون با ذره ذره بالا رفتن کرکره ها روشن میشد از همه طرف! انگار آفتاب عجله داشت واسه ولو شدن روی در و دیوار و وسیله ها :)

همکارام طبق معمول هر روز و ساعت کاریمون، قبل از 9 نمیومدن. رفتم پایین چای دم کردم و برای خودم ریختم و با آرامش کارهای روزمو شروع کردم.

اونقدر غرق کار بودم که نفهمیدم صبح چجوری گذشت. نزدیک ظهر بود که از طرف یکی از بچه های بامعرفت فامیل برام یه مسیج اومد. 

27 بهمن روز روانشناس و مشاور، بر همه درمانگران و روانشناسان فرخنده باد!

به ندرت پیش می آید همکاران روان درمانگرم از فقدان معنا در زندگی شان شکایت کنند. زندگی یک روان درمانگر سراسر خدمت است، خدمتی که در آن هر روز از خواست های شخصی مان می گذریم تا به نیازهای دیگری پاسخ دهیم و به رشد دیگری چشم بدوزیم. ما لذت را نه فقط در جریان رشد بیمارمان، که همچنین در موجی می یابیم که بیمار ایجاد می کند؛ تاثیر مثبتی که بیمار بر زندگی اطرافیانش می نهد. این امتیاز و رضایتی خارق العاده است.

هنر درمان (اروین یالوم)

+ امروز عصر توی یه کلینیک با یه خانوم دکتر قرار دارم :)