توی فکر بودم که به خودم هدیه بدم که قطعا این هدیه باید کتاب میبود. به قصد خریدن کتاب های جدیدتر جی کی رولینگ به کتابفروشی محبوبم رفتم و در نهایت تصمیم گرفتم چند جلد از هری پاتر بخرم. باقیش رو هم خواهم خرید به مرور. و دیشب بعد از از مدت ها، از اون شبایی بود که من بی وقفه، دو سه ساعت کتاب خوندم. غرق شدم توی جلد اول هری پاتر که قبلا هم کتابشو خوندم و هم فیلمشو دیدم. فو العاده س این مجموعه!

وارد کتابفروشی محبوبم که شدم، به آقای عین سلام کردم. و درسته که سال هاس دو سه تا فروشنده استخدام کرده، ولی من همچنان همه چیز رو از خودش میپرسیدم. سری هفت جلدی افسانه های نارنیا رو خواستم. جلد شیش و هفتش رو نداشتن و منصرف شدم. کتاب خلاء موقت و آوای فاخته از جی کی رولینگ روو خواستم که توی سیستم زد و گفت تموم کردیم. هری پاترش هم ناقص بود.

یه کم با شیطنت غرغر کردم. خندید و گفت شما هر از گاهی یه سر بیا اینجا، کسری های ما دربیاد. پول این چهار جلد رو حساب کرد و بعدش گفت شما اسم من رو از کجا میدونی؟ با شگفتی گفتم آقای عین! من خییییییییییییییلی ساله کتابفروشیه شما میام. چهارده پونزده ساله! از زمانی که فلان جا بودین و بعد رفتین بهمان جا و بعدشم که اومدید اینجا!

باز خندید. دستشو نزدیک زمین کرد و گفت "پس یعنی از وقتی اینقدری بودی دیگه؟" گفتم شما فکر می کنید من چند سالمه؟ انتظار این سوال رو نداشت. گفت نمیدونم. سن خانوما رو نمیشه حدس زد. خطرناکه. گفتم شما سن منو حدس بزنید اشکالی نداره. چون مطمئن بودم مثل همه فکر کرده بود سنم کم هست. 

گفت بیست و سه چهار! یه کم هم با ملاحظه جواب داد. ولی وقتی گفتم سی، به وضوح تعجب کرد. بعدشم یه کم حرف و تعارف و خدافظی و اومدم بیرون. 

همه اینا رو گفتم که بگم برای اولین بار گفتم سی سالمه و اصلا هم حس بدی نداشتم. یه جورایی انگار دوست دارم این سن رو و حالا میتونم بگم براش آماده م. وقار و پختگی نهفته در این سن رو دوست دارم پیشاپیش

+ چند روزه هوس کردم مثل قدیم ترها داستان کوتاه بنویسم. چقدر از خوندن نوشته های قبلیم، بهم حس خوبی دست میده. باید یه گوشه از وقت و ذهنمو خالی کنم که بتونم بنویسم مثل سابق!

++ پست قبل رو دوست داشتم به خاطر کامنتای شماها که مثل قدیم ترها، یه عالمه شد. مرسی رفقا :) ♥

+++ این چهار جلد کتاب، 65 هزار تومن شد. چرا اینقدر گرون؟ :(