1046
*****
دو سه روز پیش یه شماره غریبه افتاد روی گوشیم. جواب دادم. گفت "خانوم اردیبهشتی؟" متعجب گفتم شما؟ یکی از بچه های قدییییییییمی وبلاگی بود. گفت که هر چند وقت یه بار کانتکت های گوشیشو زیر و رو میکنه و حالی از دوستان قدیم میپرسه. اونقدر تماسش برام دلچسب و خوشایند بود که حد نداره. هنوزم از فکرش حالم خوبه حتی
از ایشون که خداحافظی کردم، به یکی از دوستان قدیمیم که خیلی وقته ازش بی خبر بودم زنگ زدم. بعدش همش داشتم فکر می کردم ای کاش دوستمم همینطور زنجیروار به یکی از دوستاش زنگ بزنه و تموم نشه این قصه ی خوش ♥
*****
یکی از دخترعمه هام دو هفته پیش ایران بود به مدت یک هفته. این دخترعمه یه خواهری داره که اونم در فرنگ بسر میبره
و این هفته تولدش بود. بعد من یه کاری کردم. واسه ش کادو خریدم و دادم خواهرش برد و شب تولدش بهش داد. به شدت سورپرایز شده بود و به من هم واقعا خوش گذشت از حال خوبی که داشت و عکسایی که برام فرستادن.
چهار جلد قصه های امیرعلی رو خریدم و یه گردنبند شیشه ای زرشکی که مال خودم بود.. توی پک گردنبند هم عطر همیشگی خودمو زدم و اون شب بهش زنگ زدم که توی پک رو بو کن. وای که چه حال خوبی بود ♥
*****
دوشنبه مدرسه بودم. وسط روز مدیر رو دیدم. خیلی بی مقدمه ازم تشکر کرد و گفت که از روند کارم راضیه. روی پا بند نبوودم از خوشحالی
*****
امشب وقتی بعد یه خستگی هفت هشت ساعته، از موسسه اومدم خونه، یکی از بچه ها اسمس زد و از حال خوبش گفت و تشکر و این حرفا
* حالم خوبه خداروشکر
کسی از گلی ترقی کتاب خونده؟