1026. problem solving
این که آدم ها در لحظه توانایی حل مساله داشته باشن، در حرف و عمل خیلی با هم فرق دارن. حرف زدن خیلی آسونه.
توانایی حل مساله عبارت است از این که وقتی مساله یا مشکلی پیش میاد، در لحظه بجای عصبی شدن، حرص خوردن، حرص دادن دیگران، سرزنش و غرغر که من "صدبار گفتم .." یا "چرا شما همیشه فلان .."، به این فکر کنه که خب همین الان باید چیکار کنیم. بحران بگذره. آرامش برگرده و بعد تازه آدم بررسی کنه که چرا فلان مشکل پیش اومده یا حتی سرزنش و غرغر!
در لحظه نشون دادن رفتارهای مخرب که ذکرشون رفت، چیزی به جز خورد و خاکشیر کردن اعصاب آدما و در عین حال بیشتر توی گل گیر کردن امور نخواهد داشت.
اما
اما
اما
همین هم در حرف یه چیزه و عملی کردنش خیلی سخت تر!

یه مشتری خیلی استرسی توی دفتر وایساده بود. از این خانومای خیلی جدی با کفشای تق تقی که حتی یک لحظه نمی نشست. هی از این طرف به اون طرف. تق! تق! تق! تق!
منتظر فاکتورش بود و من هم فاکتورشو پیدا نمیکردم که نمیکردم! زنگ زدم به یکی از خانومای همکار! شروع کرد با یه لحن عصبی تندتند حرف زدن که چرا اونجا اینقدر بی نظمه و همیشه همینجوریه و ...!
اون لحظه استرسم بیشتر شده بود فقط! تلفن رو قطع کردم یه نفس عمیق کشیدم و هرجوری بود کار طرف رو راه انداختم. بعد که مشتریه رفت داشتم فکر میکردم اون همکارم فقط ادعای مدیر و مدبر بودن داره ... هنگامی که حتی نمیتونه تشخیص بده وقتی مشتری بالای سر من وایساده وقت داد بیداد و محاکمه نیست!