1021
دیروز تولد برادرجان بود. و چه هوای گرمی! فکر می کنم همین شرایط آب و هوایی روز تولدمون، تفاوت طبع من و اون رو هم توجیه می کنه. من گرمایی هستم و برادر جان اگه کولر هم روشن نباشه خیلی براش مهم نیست. من توی زمستون هم باید پنجره باز کنم تا هوا عوض بشه و اون همه پنجره ها رو میبنده. من بخاری رو کم می کنم و اون زیاد! قربون خدا برم با این خلقتش! یه خواهر و برادر از یه پوست و گوشت و استخون و شرایط خانوادگی یکسان! این همه تفاوت!! :|
شب تولد آرومی بود. چون وقت نکرده بودم کادو بخرم، بهش مبلغ کمی پول دادم. به جای کیک، پیتزا سفارش دادیم و شب رو در حالی به انتها رسوندیم که سه نفری جلوی تلویزیون نشستیم. فیلم دیدیم و پیتزا خوردیم. شب آرومی بود. دوسش داشتم. ♥
******
برای کارای دفتر یه نصاب جدید به مجموعمون اضافه شده. یه آقای قدبلند و درشت اندام جا افتاده که من سنشو 35-34 تخمین می زدم. دیروز داشتم مدارکشو برای کارهای اداری کپی می گرفتم. یهو چشمم افتاد به تاریخ تولدش!! چند بار پلک زدم!! سنشو که اشتباه کرده بودم بماند! تاریخ تولدش! 65/2/11!! به زور جلوی خودمو گرفتم که تا وقتی نشسته بود چیزی نگم!!!
*****
دیشب از دفتر که اومدم بیرون، نزدیک خونه رفتم توی یه موبایل فروشی و قیمت خط 912 کد 1 رو جویا شدم. شماره ای که دارم کد 3 هست. اتفاقا شماره ی قشنگیه و فوق العاده دوسش دارم. اما کاری شده و به عنوان مشاور هم بخوام کارت ویزیت چاپ کنم، این رو روش خواهم زد. در نتیجه برای نرم افزارهایی مثل تانگو و لاین و تلگرام و ... کمی محدودیت خواهم داشت. شماره کاری که نباید 24 ساعت در دسترس باشه! همین الانم که کارمو گسترش ندادم، پیش میاد که ساعت 11 شب یهو یکی مسیج میده. یه چیزی میپرسه و جواب میخواد و من محترمانه و مودبانه اجازه میخوام که روز بعدش از دفتر باهاشون تماس بگیرم. ولی وقتی شماره کاری بعد از اتمام کار خاموش باشه یا پاسخگوییش محدود باشه، دیگه چنین مشکلی پیش نمیاد.
برای همین توی ذهنم امکان خرید یه سیم کارت دیگه رو سبک سنگین می کنم. و ترجیحم کد 1 هست! القصه رفتم داخل مغازه و با یه شماره مححححشر روبرو شدم. سه رقم اولش عالی. دو رقم بعدی سال تولدم و دورقم آخر متناسب با سه رقم اول! یعنی عاشقش شدم. بعد قیمتش چند بود. ناقابل! دو میلیون و ششصد! تشکر کردم و اومدم بیرون! :|
میشه گلریزون کنید؟ :| که من برم 912 کد 1 بخرم!