1020. اندازه نگه دار!
امروز داشتم فکر میکردم چقدر معیارهای من برای داشتن یه همراه و یه شریک تغییر کرده. چقدر خود من تغییر کردم.
یه زمانی دوس داشتم یکی باشه که هی با هم مرتبط باشیم. از حالش باخبر باشم. اونقدر براش مهم (!!!) باشم که بخواد در هر لحظه از حالم باخبر باشه. اما الان از حضور چنین کسی روانی میشم و به چنین آدمی به جای اینکه لقب دلسوز و مهربون رو بدم، القاب "کنه و آویزیون و سیریش" رو اعطا می کنم. بابا خب بزارید طرف مقابلتون نفس هم بکشه ...
در مقابل مهربونی بی حد و حصر بعضی آدما خسته میشم تازگیا. الان دقیقا می فهمم وقتی روانشناسا میگن "به اندازه محبت کنید" یعنی چی. هر چند که این رو معمولا به خانوم ها در قبال آقایون میگن. ولی از همین تریبون اعلام می کنم من دختری هستم که اگه یکی بخواد به اسم توجه و محبت، بیش از اندازه دور و برم بپلکه، هر چقدرم که خوب باشه، احساس می کنم دارم خفه میشم. نمی تونم بمونم و پشت پا میزنم به همه چیز!
نمیدونم چه اتفاقی توی وجود این اردیبهشتی احساساتی داره میفته. نمیدونم دارم سنگی و بی روح میشم یا کمی منطقی!
*****
چقدر به وجد اومدم از کامنتای شما مهربونا. واقعا میخواستم برم. وبلاگ دیگه ای هم ساخته بودم توی بلاگ اسکای. ولی کامنتای بعضیا، اون همه خاطره ای که از اینجا دارم، علاقه ی خودم و اینکه دیدم بعضی از شما هم اینجا رو دوست دارید ... خلاصه که موندنی شدم باز. پستای یکسال گذشته رو تا حد امکان دستی برمیگردونم و بعد یه بک آپ میگیرم و توی وردپرس نگه میدارم. اینجوری هم خونه ای که دوست دارم رو خواهم داشت، هم آرامشی رو که نیاز دارم!
پنجاه و خورده ای کامنت خصوصی و عمومی، تازه به جز اونایی که شمارمو داشتن و باهام تماس گرفتن. هر از گاهی روشن بشید خب! احساس نکنم دارم با خودم حرف میزنم ... بازم ممنونم از همتون ♥