1008. بعد از هفت ماه
سه شنبه روز خیلی خاصی بود. روز خوبی بود. در عین حال که روز سختی بود و وعده ی بعد از صبحانه ام، ساعت یازده شب بود که ناهار و شامم یکی شد، ولی روزی بود که حالا حالاها فراموشش نخواهم کرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۴/۰۱/۲۷ ساعت 21:3 توسط تــیــنــا
|