870
بعضی آدم ها اونقدر همیشه هستن و اونقدر نرم و آروم و کمک حالن، که بودنشون یکی از بدیهی ترین مسائل زندگی میشه. بعد وقتی اتفاقی میفته، وقتی یهو میرن ... زیر پات خاااااااااالی میشه ..
مصیبت خیلی خیلی بزرگی برای خانواده ی منه. چنان داغی که حرارتش تا آخر دنیا دلمون رو میسوزونه .. هق هق تمااااااام مو سفیدها و ریش سفید های فامیلمو دیدم.
گریه ی مردهایی که همیشه ستونن، محکمن، حتی شاید همیشه سنگی بنظر میرسن، این دل رو همچین درسته از جا میککککنه. جیگر آدمو آآآآآآآآآآتیش میزنه. بیشتر باورت میشه که واااااااااااقعا داااااااغ دیدی!
تشییع جنازه ش، عیییییین ظهر عاشورا بود. بدون هیچ اغراقی به گفته ی مردم، نه خودمون، بین 2 تا 3هزار نفر آدم اومده بود. ای کاش میشد اینجا فیلم آپلود کرد. اونوقت اون فیلم چند ثانیه ای از جمعیت حاضر رو که صحن امام زاده رو پر کرد براتون میزاشتم.
گریه میکرد و میگفت گلم رفت ... من جون توی تنم نیست. چجوری قول بدم؟ چجوری پسرشو بزرگ کنم؟
این عمو بیست سال با پدربزرگ خونه یکی بود. طبقه بالای خونه پدربزرگم. حسابش از بقیه عموها خییییییییلی جدا بود. بدون استثنا هرجا که جمع می شدیم و فقط خودمون و خاله داییا بودیم، اونم با خانوم و پسرش بود. میگفت بابا فقط خودتونید. جواب میشنید تو هم از خودمونی. تو فرق داری. تو عمو نیستی. تو برادری. تو ..
ای وای از هفته ی بعد که تولد 15 سالگی پسرشه .. ای وای از عید امسال .. ای وای ..
قدیس نمایی نمیکنم. واقعا در عجبم از این حجم بزرگ خوبی ... چرا نفهمیدیم ... چرا قدر ندونستیم ...
مصیبت خیلی خیلی بزرگی برای خانواده ی منه. چنان داغی که حرارتش تا آخر دنیا دلمون رو میسوزونه .. هق هق تمااااااام مو سفیدها و ریش سفید های فامیلمو دیدم.
گریه ی مردهایی که همیشه ستونن، محکمن، حتی شاید همیشه سنگی بنظر میرسن، این دل رو همچین درسته از جا میککککنه. جیگر آدمو آآآآآآآآآآتیش میزنه. بیشتر باورت میشه که واااااااااااقعا داااااااغ دیدی!
تشییع جنازه ش، عیییییین ظهر عاشورا بود. بدون هیچ اغراقی به گفته ی مردم، نه خودمون، بین 2 تا 3هزار نفر آدم اومده بود. ای کاش میشد اینجا فیلم آپلود کرد. اونوقت اون فیلم چند ثانیه ای از جمعیت حاضر رو که صحن امام زاده رو پر کرد براتون میزاشتم.
***
توی یه جاده، جاده یهو دو راهی میشه. نه چراغی بوده نه تابلویی. سرعت بالا ... میخوره به جدول . لاستیک میترکه . ماشین میره روی هوا و بعد میاد پایین چپ میکنه و غلت میخوره . عموی نازنینم از ماشین پرت شدده بیرون. به بیمارستان که رسوندنش، طحال پاره .. روده ها پاره .. ضربه ی مغزی .. شکستگی دست و پا و لگن و دنده ها .. ***
بابابزرگم که همیشه توی مراسمات تذکر میداد آروم باشید جلوی مردم گریه نکنید. ضجه نکنید، سیاه شده بود از گریه. موقع شستن و کفن کردنش بودم. اولین بار بود تن و چهره ی یه عزیز رو بدون روح می دیدم. چقدر اخم توی صورتش بود. آدمی که هیچوقت گره به ابروهاش ندیدیم، همیشه حال هممون و خوب میکرد، آخرین تصویرش پر از اخم بود. نمیدونم اون دم ِ آخر به چی اینقدر اخم کرده؟ به بی پدری پسرش؟ اخم ِ درد بوده؟ یا بی وفایی دنیا؟
آدمی که همیشه واسه همه پدری کرده بود، پسر خودش بی پدر موند ..
آدمی که همیشه واسه همه پدری کرده بود، پسر خودش بی پدر موند ..
***
گریه میکرد و میگفت گلم رفت ... من جون توی تنم نیست. چجوری قول بدم؟ چجوری پسرشو بزرگ کنم؟
این عمو بیست سال با پدربزرگ خونه یکی بود. طبقه بالای خونه پدربزرگم. حسابش از بقیه عموها خییییییییلی جدا بود. بدون استثنا هرجا که جمع می شدیم و فقط خودمون و خاله داییا بودیم، اونم با خانوم و پسرش بود. میگفت بابا فقط خودتونید. جواب میشنید تو هم از خودمونی. تو فرق داری. تو عمو نیستی. تو برادری. تو ..
***
این از اون مصیبت هاس که روز به روز بجای سردتر شدن، سخت تر و سنگین تر میشه. ای وای از هفته ی بعد که تولد 15 سالگی پسرشه .. ای وای از عید امسال .. ای وای ..
***
هر آخر هفته حتی اگه زن و بچه ش نبودن، میومد با هم میرفتیم بیرون. همراه و محرم راز تمام جوونای فامیل بود. حرفای اطرافیان رو که در موردش میشنوم، تیکه های پازل رو که کنار هم میزارم، فقط به این فکر میکنم که یه آدم چطور میتونه اینقدررررررررر خوب باشه؟ چطور میتونه برای همه باشه و وقت داشته باشه همیشه؟؟؟قدیس نمایی نمیکنم. واقعا در عجبم از این حجم بزرگ خوبی ... چرا نفهمیدیم ... چرا قدر ندونستیم ...
***
همیشه به من میگفت تو دکتراتم میگیری. میخوام تمااااااااام جای خالیشو، تمام غم توی دلم رو، همه و همه رو تبدیل کنم به انگیزه و تمام تلاشم رو داشته باشم برای رسیدن به چیزی که اون میخواست!***
همیشه با لبخند نگاهم میکرد، گوشه ی چشماش چین میفتاد، بغلم میکرد، پیشونیمو می بوسید و می گفت "ناز ِ منی تو!"***
دارم آتیش می گیرم رفقا ..
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۱۴ ساعت 19:55 توسط تــیــنــا