فردا ساعت 6 عصر از تهران پرواز دارم واسه شیراز! تا جمعه هجدهم هم شیراز هستم. از دیدن دوستای قدیمی و جدید هم استقبال می کنم. البته در حال حاضر سه چهار تا دوست خیییییییلی عزیز هستن که دارن قراری میزارن و لحظه شماری میکنم واسه دیدنشون!!

آی جماعت! نمیدونید چقدر خسته م! امروز از هشت صبح بیدار شدم رفتم دفتر تا نیم ساعت پیش! دیروزم یکسره بودم تا 8:30 شب! قبلشم که امتحانا پدرمو درآورد!!

با دوسی فاطمه حرف زدم. میگه چرا؟؟ مگه رییست مامانت نیست؟؟ میگم اتفاقا چون مامانمه سخت تر میگیره که بقیه فکر نکنن فرق میزاره! درست مثل بچه ای که توی مدرسه معلمش مامانشه و از همه بدبخت تره!!نیشخند

حالا میخوام برم شییییییییییییییییراز! یه هفته گردش و بخور و بخواب!!نیشخند

++ میرم پست نمیزارم. ولی با گوشی کامنتا رو میخونم. پس اگه از بچه های شیراز خواستین خصوصی بزارین، حتما برام شماره هم بزارید :)