864
روزها به سرعت برق و باااااااااااد ميگذرن. انگار همين ديروز بود كه داشتم
با نگراني براي وقتم برنامه ريزي ميكردم كه آيا به همه ي درس ها ميرسم؟؟
حالا امروز پنجمين امتحانم رو هم به خووووووووووبي دادم و فقط يه امتحان
واسه شنبه م مونده.
هم خوشحالم هم دلم گرفته. گرفته كه هنوز هيچي نشده يك ترمش گذشت ... خوشحاليمم كه دليل نميخواد. همه امتحانامو به جز يكي كه معمولي بود، خوب دادم. يكي از نمره هامون اومده. 19 شدم. امتحان امروز رو هم كامل نوشتم. ولي استاده از اوناس كه ميگه 20 مال خداس. تا ببينيم چند ميده بهم ..
كم كم دارم به اونجا ميرسم كه ميتونم واسه بعد امتحانا برنامه ريزي كنم. اولين چيزي كه قطعي شده، سفر به شيراز هست. شنبه كه برم خونه يا نهايت يكشنبه ميرم بليط مي گيرم. خلاصه كه شيرازيا منتظرم باشيد. به جز دوسي فاطمه و ساراي عزيزم بازم شيرازي داريم اينجا؟؟
برنامه ي خوندن دو تا كتاب رو هم توي فاصله ي بين دو ترم دارم و يك عاااااااااالمه فيلم ميخوام ببينم ...
ديروز مامان زنگ زد و گفت اولين حقوقمو ريخته به حسابم! حالا من نميدونم با اون دوزار پول به كدوم يك از هزار تا برنامه م جامه ي عمل بپوشونم! ها ها ها!
بگم از امتحان امروز كه ياااااازده تا سوال بود كه هر كدومش چند قسمت داشت!! يعني تمام 90 دقيقه رو نوشتم و وقتي بلند شدم ناي نفس كشيدن نداشتم حتي!
+ اين نيمچه متن رو چهارشنبه نوشتم ولي وقت نشد ثبتش كنم. فردا امتحان آخرمه و برمي گردم خونه :) هرچند توي اين سه چهار هفته اونقدر بهم خوش گذشته و اتفاقات جورواجور افتاده كه اگه يه كم دلم ميخواد برم خونه، فقط بخاطر مامان و كار دفتره. وگرنه محــــــــــشر بود اينجا.
برم امتحان آخر رو به سر منزل مقصود برسونم! دغدغه ي ناهارم ندارم. مهمون دوست ِ هم خوابگاهي ِ ايلاميم هستم. چند نفر رو اينجا پيدا كردم كه رسما عااااااااااااشقشون شدم. هرچي از خوبي و مهربوني و صميميتشون بگم بازم كمه. برمي گردم با يه عالمه حرف. فعلا خدافظي :)
هم خوشحالم هم دلم گرفته. گرفته كه هنوز هيچي نشده يك ترمش گذشت ... خوشحاليمم كه دليل نميخواد. همه امتحانامو به جز يكي كه معمولي بود، خوب دادم. يكي از نمره هامون اومده. 19 شدم. امتحان امروز رو هم كامل نوشتم. ولي استاده از اوناس كه ميگه 20 مال خداس. تا ببينيم چند ميده بهم ..
كم كم دارم به اونجا ميرسم كه ميتونم واسه بعد امتحانا برنامه ريزي كنم. اولين چيزي كه قطعي شده، سفر به شيراز هست. شنبه كه برم خونه يا نهايت يكشنبه ميرم بليط مي گيرم. خلاصه كه شيرازيا منتظرم باشيد. به جز دوسي فاطمه و ساراي عزيزم بازم شيرازي داريم اينجا؟؟
برنامه ي خوندن دو تا كتاب رو هم توي فاصله ي بين دو ترم دارم و يك عاااااااااالمه فيلم ميخوام ببينم ...
ديروز مامان زنگ زد و گفت اولين حقوقمو ريخته به حسابم! حالا من نميدونم با اون دوزار پول به كدوم يك از هزار تا برنامه م جامه ي عمل بپوشونم! ها ها ها!
بگم از امتحان امروز كه ياااااازده تا سوال بود كه هر كدومش چند قسمت داشت!! يعني تمام 90 دقيقه رو نوشتم و وقتي بلند شدم ناي نفس كشيدن نداشتم حتي!
+ اين نيمچه متن رو چهارشنبه نوشتم ولي وقت نشد ثبتش كنم. فردا امتحان آخرمه و برمي گردم خونه :) هرچند توي اين سه چهار هفته اونقدر بهم خوش گذشته و اتفاقات جورواجور افتاده كه اگه يه كم دلم ميخواد برم خونه، فقط بخاطر مامان و كار دفتره. وگرنه محــــــــــشر بود اينجا.
برم امتحان آخر رو به سر منزل مقصود برسونم! دغدغه ي ناهارم ندارم. مهمون دوست ِ هم خوابگاهي ِ ايلاميم هستم. چند نفر رو اينجا پيدا كردم كه رسما عااااااااااااشقشون شدم. هرچي از خوبي و مهربوني و صميميتشون بگم بازم كمه. برمي گردم با يه عالمه حرف. فعلا خدافظي :)
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۱۱/۰۴ ساعت 12:20 توسط تــیــنــا
|