81
فرخنده باد بر همگان مقدم بهار
نوروز جاودانه ترین جشن روزگار

حال فوق العاده عجیبی دارم.این حرف مال امروز و دیروز نیست
روز آخر هر سال رو همینجوری میگذرونم.توی خواب و بیداری.نمیدونم خوشحالم یا ناراحت.انگار همه ش منتظر یه اتفاق عجیب و غریب هستم.سال قدیمی در ساعت های آخر٬شبیه یه آدم محتضر میمونه که همه سعی دارن آخرین کارهایی رو که براش از دستشون بر میاد انجام بدن.
تمام روزهای سال گذشته٬وقت هایی که تلف کردم٬اتفاقای خوب و بدی که برام افتاده٬شکرگذاریا و ناشکریام٬همه و همه مثل یه فیلم از جلوی چشمم رد میشه.
آقای خدا!
الهی من قربونت برم!کمکمون کن.مثل همیشه! نه نه خیلی بیشتر از همیشه!خیلی بیشتر
نمیدونم حالم خوبه یا بد!استرس دارم انگار.دستام هم میلرزه واقعا نمیدونم چرا!از یه طرف باید با سال ۸۷ که عمری رو باهاش گذروندیم باهاش انس گرفتیم خداحافظی کنیم.
از طرف دیگه٬باید به استقبال سالی بریم که نمیدونیم چه خوابایی برامون دیده!
آقای خدا!
میخوام امسال بیشتر از پارسال به تمام معنا٬دختر تو باشم.فقط و فقط دختر تو!قبولم میکنی؟
کمکم کن!امسال خیلی کار و برنامه دارما!کلی خوابای جورواجور واسش دیدم!
این حال عجیب داره لحظه به لحظه بیشتر منو در خودش غرق میکنه.
آخدا!وای بحالت اگه یه لحظه دستمو ول کنی!امسال از اون سال هاست که باید لحظه لحظه همراهم باشی!دوستت دارم خیلی زیاد!
نسبت به ۸۸ احساس خوبی دارم.همیشه سال های زوج رو دوس داشتم و دارم.
نسبت به بعضی از اعداد ارادت خاصی دارم٬مثل ۳ ٬ ۶ ٬ ۸ (چیه؟میخوای بگی ۳ فرده؟خب باشه!دوسش دارم!)حالا امسال که به قول نوید سال جفت هشته!چه شود!
اگه بخوام میتونم تا صبح حرف بزنم اما کلی کار ناتموم دارم و وقت هم خیلی کمه!پس تا سال دیگه٬ ازتون خداحافظی میکنم....(چقدر گفتن حرف آخر٬وقتی کلی حرف داری٬سخته!)
سال خوبی رو آغاز کنید.تینا با تمام وجودش روزی بیادماندنی رو براتون آرزو میکنه!