خیلی وقته دلم میخواد یه بازی بلاگی راه بندازم.اما هر چی فکر کردم هیچ ایده ای به ذهنم نرسید.خب حالا یه چیزی به فکرم رسیده و میخوام دو دستی بهش بچسبم!

الان در فروردین سال ۱۳۸۸ هستیم.میخوام خودم رو در تعطیلات نوروز سال ۱۴۰۰ تصور کنم و هرچیزی رو که در مورد اون به ذهنم میرسه بگم.

۱۰ فروردین سال ۱۴۰۰.ساعت ۱:۴۵ دقیقه نیمه شب.تینا .وبلاگ تیناک!

یادش بخیر! جشن های سال ۲۰۰۰ میلادی که داشت از راه میرسید٬من یه دختر بچه ی ۱۴ ساله بودم.اون روزا کشورای اروپایی درگیر تدارک جشن هایی بودن که قرار بود بزرگترین جشن های تاریخ کریسمسی شون باشه.یکی از همون روزا بود که نشستم با خودم حساب کردم که وقتی سال ۱۴۰۰ برسه من چند سالمه.۳۵ سال!!!!چقدر اون روزا ۳۵ به نظرم زیاد و پیر میومد...

اما الان اصلا به نظرم نمیاد.و تا یک ماه دیگه همین موقع من ۳۵ سالم تموم میشه!چقدر زود گذشت!چقدر توی این سال ها تغییر کردم....

چه چیزهایی اون روزا برام آرزو بود.روزای دانشجویی رو میگم.اولین تجربه ی دانشجوییم.همون دورانی که داشتم آمار میخوندم(لیسانس اولمو میگم)

 فکرش هم خنده داره که حتی داشتن یه شغل دائمی و ثابت هم جزو خواسته های دور و درازم بود!

چه راه پر پیچ و خمی رو طی کردم تا به اینجا رسیدم...

دیگه باید برم.فردا خیلی کار دارم.شب همتون بخیر.

راستی!اول شب داشتم توی آرشیوم میگشتم و رسیدم به نوشته های عید ۸۸!یعنی دقیقا ۱۲ سال پیش!اونا رو اینجا میزارم.فکر کردم شاید یادآوری گذشته ها برای شما دوستای قدیمی٬بعد از این همه سال  جالب باشه.

شاد باشید دوستان


خب! برگردید!الان دوباره سال هشتاد و هشته!الان براتون میگم اونجا چه خبر بود!

دیگه از جزییات بگذریم که اگه بخوام تمام ۱۲ سال رو بنویسم باید ۱۲ سال بنویسم و واقعا ۳۵ ساله میشم!

تینای ۳۵ ساله٬رو لیسانس آمارش یه فوق لیسانس مدیریت گرفته و بعد از اون هم با چند تا از دوستاش یه شرکت سهامی خاص تجاری با مسئولیت محدود رو ثبت کردن.کارشون در عرض چند سال حسابی گرفته!نمایندگی چند تا شرکت و مسئولیت نیروهای پیمانی چند تا اداره رو گرفتن و همزمان کلاس های آموزشی مختلف هم برگزار میکنن.کارهای دیگه ای هم انجام میدن.خودشون که خیلی راضین.توی یه محیط دوستانه در کنار همدیگه کار میکنن و با ایده های خاصشون تونستن بخش مشاوره و برنامه ریزی چند تا کارخونه ی اسم و رسم دار رو هم دستشون بگیرن.خوبی این شرکت اینه که دستشون برای فعالیت کردن بازه و محدوده ی تعریف شده و خشکی ندارن.

تینا٬بعد از اینکه فوقشو گرفت.دو سه سالی درس و اینا رو به کل گذاشت کنار.اما بعد دوباره فیلش یاد هندوستان میکنه!و دانشجوی رشته ی معماری میشه(تا اون موقع کنکور نیست دیگه!اگر هم بود ٬خب میرم یکی از دانشگاه های بدون کنکور!)خلاصه!بعد از چهار سال لیسانس معماری رو میگیره و گهگاهی تفریحی یه طرحی هم میزنه.اما همچنان کار و دغدغه ی اصلیش شرکتشه!

حدود ۲۷ ـ۲۶ سالگی ازدواج کرده و از زندگیش هم راضیه.شاید در سال ۱۴۰۰ که ما داریم بررسیش میکنیم یه بچه ی کوچیک ه داشته باشه.البته شاید!در هر حال از زندگیش راضیه.

اوضاع اجتماعی سیاسی همچنان نابسامانه!اما در ۳۵ سالگی اونقدر عقلش میرسه که دیگه الکی فکرشو مشغول سیاست نکنه.توی ۳۵ سالگی اونقدر میفهمه که اینا هیچ کدوم روند زندگیشو تغییر نمیده.اگه تمام این حرص و جوشا و شعارا و حرفا رو ببری سبزی فروشی٬یه کیلو سبزی خوردن دستت نمیدن!

آها یه چیزی رو یادم رفته بودا!تینا حالا یه نویسنده س و با اسم اختصاری تینا.ک مینویسه!تعداد کسایی که میدونن ٬"تینا.ک " در دنیای واقعی کیه خیلی زیاد نیست! و بیشترشون از دوستان قدیمی بلاگیش هستند!

تینا در سال ۱۴۰۰ دانشجوئه.داره روانشناسی میخونه.اونجوری که یادم میاد از قدیما این رشته رو دوس داشت اما همیشه کارای واجبتری داشت.الان هم خیلی به ۴ ساله تموم کردنش مقید نیست.در واقع این براش یه تفریح محسوب میشه.

بیشتر روحیاتش همونجوری که بود باقی مونده!هنوز هم از کارتون دیدن لذت میبره.وقتی هدیه میگیره عین بچه ها ذوق میکنه.هنوز هم یه عالمه خودکار رنگی داره.جلوی مغازه های عروسک فروشی مدت ها می ایسته. و... خلاصه که همون جوری که بود هست دیگه!

الان هم تفریحش٬نوشتن(به طور جدی) خوندن٬نقاشی کردن و گردش های خارج از شهره.

زندگی رو با دید متفاوتی میبینه(نمیدونم چه دیدی!نکنه راستی راستی باورت شده الان سال ۱۴۰۰ هستش؟)فقط میدونم مثل قبل از هر چیز کوچیکی عصبی نمیشه!

و در آخر روز به روز به خداش نزدیکتر شده و دلیل این نزدیکی حضور پررنگ تر و روز به روز خدا توی زندگیشه...(همینجوری که تا الان روز به روز باهام بوده در آینده هم تنهام نمیزاره مطمئنم!)


دیگه همین! نمیدونم چقدرش به واقعیت میپیونده .اما من الان تینای سال ۱۴۰۰ رو اینجوری میبینم!


 حالا من پریا ٬ بهنام عزیز ٬ مونس خانومی ٬ صدرای عزیزم ٬ نوید ٬ جناب اشکان خان ٬بهرام خان ایازیان ٬ جناب الگوریتم ٬ آوای سکوت٬ نیاز جونم و  جناب آقای سهیل و کلا همه ی دوستان(اعم از لینکی و غیر لینکی) رو به ادامه دادن این بازی دعوت میکنم.

هر کدومتون بازی نکنید٬صد در صد سوسک خواهید شد!

منتظرما!

راستی!من چون نفر اول بودم این امتیاز رو داشتم که هر کی رو میخوام دعوت کنم اما هر کدوم از شماها فقط میتونید شیش نفر رو دعوت کنید!فقط شیش نفر!