82. به سلامتی و میمنت تحویلش گرفتیم!

سلام به عزیزای دلم!
خب!سال نو رو هم به سلامتی تحویلش گرفتیم و مهمون خونه هامون کردیمش!
برای همتون سال باشکوهی رو آرزو میکنم.
ما برنامه ی روز اول عیدمون هر سال مشخصه!بلافاصله بعد از سال تحویل میریم خونه ی پدر بزرگم.این رسم رو خیلی دوس دارم٬چون تحت هر شرایطی اجرا میشه.حتی اگه سال تحویل نیمه شب هم باشه٬هیچ فرقی نمیکنه!خاله داییای دیگه هم همین کارو میکنن.
اما امسال با هر سال فرق داشت.چون چند ماه پیش پدربزرگ مامانم (که بابای پدربزرگم باشه)فوت کردن و امروز نوعید داشتن.در نتیجه رفتیم خونه ی ایشون!
یکی دو ساعتی اونجا بودیم و اومدیم خونه ی خودمون!
ما رفت و آمدهای نوروزیمون فیلتر شده و محدوده!مثلا خونه ی "پسرخاله ی دختر عموی دایی....نمیدونم کی" نمیریم!
رفت و آمدهامون محدود میشه به اقوام درجه یکمون.یعنی خاله ها و داییا به اضافه ی عموها و عمه ها!تازه عمو عمه ها هم خونه ی همشون نمیریم!
آخه واقعا بی ربطه ها!کسی که طی سال هیچ رقمه باهاش ارتباط نداری٬عید واسه چی باید بری خونه ش! به واسطه ی همین فلسفه٬سال هاست که رفت و آمدهامون گلچین شده س.و فقط به دیدن کسایی میریم که از بودن در کنارشون لذت میبریم!
شب اول عید هر سال بدون استثنا خونه ی پدربزرگم هستیم. و حظ سبزی پلو ماهی که مامان بزرگم درست میکنه رو٬ میبریم!مادربزرگ من اصلیتشون به اهواز برمیگرده!و خیلی خوب ماهی درست میکنه!اگه بگم تمام سال رو منتظر این سبزی پلو ماهی شب عید خونه ی پدربزرگم هستم٬دروغ نگفتم!
خدایا! سایه ی بزرگترامونو از سرمون کم نکن! الهی آمین!
اما امسال بواسطه ی مراسم نوعید که عرض کردم٬این رسم هرساله هم به فردا شب موکول شد!
فردا شب برنامه ی سیزده روز عیدمون یه جورایی معلوم میشه!
توی خونواده ی ما٬عید دیدنیا اینطوری نیست که هر خانواده ای جدا بره یه سر بزنه و تموم!همون شب اول٬خونه ی پدربزرگم تمام خاله داییام تاریخ مهمونیشونو تعیین میکنن.یعنی هر شب همه خونه ی یکی جمع میشیم!اینجوری هم زحمتش واسه صاحبخونه کمتره هم بیشتر خوش میگذره!هیچ اجباری هم نیست که این مراسم به شکل سنتی و توی خونه ی طرف برگزار بشه!مثلا پارسال یکی از داییام مهمونیشو توی باغ برگزار کرد!هم تنوع بود٬هم خونه ش ریخت و پاش نشد٬هم خیلی بهمون خوش گذشت!
خلاصه که حسابی از فکر این همه برنامه با کسایی که عاشقشونم٬شنگول و سرحالم!
یکی از دلایل دیگه ای که باعث میشه این چند روز خیلی بهمون بچسبه٬اینه که ما رفت و آمدامون طی سال واقعا محدوده!چون تمام اعضای خانوادم درگیر شغلای با ساعات بالا هستن یا دانشجو هستن یا هر دو!
سناشون کم نیست!توی گروه سنی حدود سی سال هستن٬ولی با این حال خیلیاشون دانشجوی تحصیلات تکمیلی یا رشته ی دوم هستن.برای همین طی سال هیچ وقتی برای با هم بودن نداریم.من که این چند روز رو واقعا روی ابرا میگذرونم!
حالا با وجود این همه برنامه٬بعد از عید باید دو تا پروژه هم تحویل بدم!از الان براشون مرگم گرفته٬آخه من حتی سال کنکورم توی عید درس نخوندم چه برسه به الان! آقای خدا!آخه من چیکار کنم؟! کمک!!!
خیلی حرف زدم آره؟!
کلی تعریف کردنی دیگه هم دارم.ولی بمونه برای بعد!
میدوستمتون هوار و یک تا!
نکته سرا: آدمی آفریننده ی سرنوشت خویش است.
زرتشت