توی عالم بچگی گاهی سیندرلا میشدم و واسه لباس خوشگلی که اون فرشته ی مهربون تنم کرده بود کلی ذوق میکردم و سوار بر اون کالسکه ی خوشگل و پر زرق و برق کدویی(!!!)اطرافو نگاه میکردم و لذت میبردم.یا اون موقعی که کفشم روی پله های قصر جا می موند.برمی گشتم و یه لحظه با حسرت نگاهش می کردم و با سرعت از اونجا دور می شدم!یه سیندرلا بود و یه کفش خوشگل!

وقتی فیلم سیندرلای "هیلاری داف" رو دیدم خیلی برام جالب بود که سیندرلای مدرن قصه به جای کفش،موبایلشو جا میزاشت!یادمه اون فیلم اولین فیلمی بود که از هیلاری داف دیدم و چنان جذبش شده بودم که شدم یکی از طرفدارای پروپاقرص فیلمای تین ایجری قشنگش!

و یا گاهی سفیدبرفی می شدم و توی اون جنگل بعد از اون همه ترس و آشفتگی اون حیوونای کوچولو کوچولو رو توی بغلم میگرفتم و کلی باهاشون حرف میزدم.یا وقتی با شگفتی وارد طبقه ی دوم خونه ی کوتوله ها می شدم با شعف و شگفتی به اون وسیله های کوچولو نگاه میکردم و یه لحظه با خودم فکر میکردم نکنه وارد "لیلیپوت" شدم!

و یا زیبای خفته میشدم و سر بزنگاه از سحر جادوگر درمیومدم و از اون دوک نخ ریسی مرگباردور میشدم و نقشه هاشو نقش برآب میکردم!

نمیدونم قبل یا بعدش بود که عاشق پوو شدم!

اون خرس گنده ی شیکمو برای من پر از یاد و خاطره س!یادمه کتاب قصه ش رو هم داشتم.اگه اشتباه نکنم عکسای کتابه هم برجسته بود.

فکر کنم پریادترین صحنه ی این کتاب و کارتون صحنه ایه که پوو توی درخت گیر میکنه!

کارتونای قدیمی غیرمستقیم پر از نکات آموزنده ی بچه گانه بودن که توی ذهن بچه هک میشد.نه اینکه مثلا "خاله نرگس" بخواد بیاد یه سری چیزا رو دیکته کنه و بره!

اون موقع ها همون زمانی که ۴-۳ ساله بودم مامان هرشب قبل از خواب برام قصه میگفت.قصه هایی که الان میدونم هیچکدومش بی حکمت نبودن!مثلا یکیش ماجرای خروسی بود که شبا تا دیروقت بیدار می موند و صبح ها همیشه خواب می موند و نمی تونست مردم رو از خواب بیدار کنه.مامان تعریف می کردد یه شبی که مهمون داشتیم٬از سروصدا خوابم نمی برده و با صدای بلند گفتم: "خاله...!بیا بخواب دیگه!یه وقت مثل آقا خروسه خواب میمونیا!"

خب این از کجا میاد؟از تاثیری که اون قصه در ذهن من گذاشته بود.آموزش غیرمستقیم!

 

عصر حجر

از عصر حجر تقریبا هیچی یادم نمیاد

ولی دوم سوم ابتدایی که بودم جامدادی و دفترای با طرح عصر حجر خیلی باب شده بود

یه جامدادی داشتم.ازینا که زیپی بود.مثل دفتر تخته ای بود.داخلش هم برای مداد و خودکار و پاک کن و اینا جای کشی داشت.طرح روش عصر حجر بود.عشقم بود اون جامدادی

همدوره ی دیگه ی این کارتونا "پسر جنگل" بود

بعدها که فیلم "جرج جنگل" رو دیدم در درجه ی اول خوشم اومد چون تا حدی یادآور پسر جنگل و بچگیام بود

پینوکیو و اون فرشته ی مهربونی که از دختر و پسر همه عاشقش بودن

چوبینکارتون چوبینو اون چشمی که همه جا دنبالش بود و جاسوسیشو میکرد

صدای حرکت چوبین رو خیلی دوس داشتم.با هر پرشش صدایی بلند میشد که هنوز بعد از گذشت حدود ۱۹-۱۸ سال خوب یادم مونده!

شیر شاهکه یادآور اقتدار بود و مهر به خانواده

جیمبوجيمبو - 17 قسمت اون شعر اولشو یادتونه؟جیمـــبــــــــــــــو جیمـــبــــــــــــــو

یه بولیز کاموایی داشتم عکس جیمبو داشت.عاشقش بودم

میتی کومانميتی کومان،مامور مخصوص حاکم بزرگو اون سگه "زمبه"

 کارتونایی مثل میکی موز رو یادتونه؟هر کارتونی که ویدیویی دستمون میرسید آخرش یه عالمه کارتون داشت.کارتونایی مثل ملوان زبل  مثلمثل

کارتونایی که گاها از کارتون اصلی اون نوار ویدیویی بیشتر به دلمون می نشست.

پلنگ صورتی رو یادتونه چه ریلکس بود و بی خیال و حرص دربیار؟هیچوقت دوسش نداشتم!

رابین هود

کارتون مورد علاقه ی همه ی بچه هاییه که من میشناختم و میشناسم.یکی از صحنه هاشو خیلی دوس داشتم و بنظرم بامزه بود!اون قسمتش که نیمه شب میخواستن کیسه های سکه رو از قصر بدزدن.بیرون پنجره ی قصر طناب بسته بودن و کیسه ها خیلی قشنگ و مرتب بوسیله ی اون طناب از قصر میومد بیرون!

 کارتونای بچگیمون تعدادشون اونقدر زیاده که اگه بخوام همشونو بنویسم باید حداقل ۱۰ تا پست بنویسم!

مثلا اون آهو کوچولوئه "بامبی"که مورد حمایت تمام پدرش بود و خودش هم کم کم مثل پدرش شد

رامکالکارتون جذاب رامکال

علاء الدین و چراغ جادوکه اونقدر تاثیرگذار بود که فیلمای بسیاری برگرفته از اون دیدیم و هنوزم که هنوزه گهگاه دلمون چراغ جادو میخواد و میگیم که اگه چراغ جادو داشتیم چنین و چنان...

زنان کوچککارتون زنان كوچكکه از محبوب ترینها بود برام

آلیس در سرزمین عجایبکه به شخصه چیز زیادی ازش یادم نیست

و................

گذشت و گذشت...

بزرگتر شدیم...

همراهم باشید.ادامه دارد...

بعدانوشت:کاش بگید شما کدوم قسمتای این کارتونا یادتونه.کجاهاش براتون خاطره انگیزه و ...