649

گاهی میشه توی ترافیک هم خندید.

وقتی از شیشه ی جلوی ماشین، به دو تا ماشین جلوتر خیره میشی. همون ماشینی که راننده ش یه پسر جوونه که پشت ترافیک ِ قفل شده، با یه آهن شیش و هشت داره برای بغل دستیش که یه پسر همسن و سال خودشه، با جدیت تمام میرقصه! طوری که ماشین ِ ایستاده، مدام بالا و پایین میپره!

گاهی میشه از چراغ قرمز صد ثانیه ای هم خوشحال شد.

وقتی به عنوان مسافر توی ماشینی نشستی و در حالیکه قراره اونور چهارراه از ماشین پیاده بشی، یهو سیستم پخش ماشین به آهنگ مورد علاقه ت میرسه!

یا

وقتی دو قدم مونده تا به اتوبوس خط واحد برسی، راننده بدون دیدن تو حرکت میکنه و تو چند قدم جلوتر، درست پشت چراغ قرمز گیرش میندازی و بعد، ثــــــــــــانیه ها وقت داری تا با طمانینه و بدون عجله بهش برسی و سوار بشی!

میشه اصلا ترافیک رو نفهمید!

یه کتاب جیبی جذاب توی کیفت داشته باش و اسمشو بزار کتاب ترافیک! با داشتن اون مطمئن باش یه وقتایی دوس داری ترافیک باز نشه حتی! اونم وقتی که کتاب درست به جای حساسش رسیده!!

گاهی میشه از ترافیک هم یه بازی خبیثانه ساخت و زیرزیرکی خندید.

وقتی کمی جلوتر یه افسر بداخلاق ایستاده و هر ماشینی رو که پشت چراغ یه سانت از خط عابر اینورتر بیاد جریمه میکنه. یا حتی اونایی رو که چراغ زرد رو با سرعت و (به خیال خودشون) زرنگی رد کردن، گیر میندازه و یه برگه جریمه ی پر و پیمون مهمونشون میکنه! میتونی همونطور که پشت ترافیک گیر کردی، به جای شمردن ثانیه ها و مدام به ساعت نگاه کردن و حرص خوردن، یه نیم نگاه به راننده ی ماشینای دور و برت بندازی و حدس بزنی کدومشون قراره طعمه ی بعدی ِ اون افسر اخمو بشن! بعد هم با یه ابروی بالا انداخته و بادی به غبغب، سپاسگذار قانون باشی که با قدرت اجرایی ِ بالا از هرج و مرج و حاکم شدن قانون جنگل در شهرها جلوگیری میکنه!

یه کم فکر کن. ببین دیگه میشه چیکار کرد؟!

البته به جز بوق زدن و چراغ دادن به ماشین جلویی و زیرلب غر زدن و فحش دادن!

سخت ترش نکنیم. ها؟!

648

 

یادش بخیر سالای اول مدرسه و با مداد املا نوشتن

دو سر مدادامون رو می تراشیدیم که اگه یه سرش کند شد٬ از اون یکی سر تیزش استفاده کنیم و برای تراشیدن مداد از کلاس عقب نمونیم ...

چه میفهمن این نوستالوژيا رو٬ محصلای ِ جديد ِ مدادنوكي به دست!