602

بهار زودتر بیا که دل درون سینه بال میزند

در آرزوی آن نسیم صبحدم

که هر زمان نسیم عشق میبرد خانه خانه کو به کو

بهار زودتر بیا

601


پدرم در آرامش بخواب. من بیدارم

600


مهم نیست آینده چقدر سخت باشه

باید با لبخند و اطمینان باهاش مواجه شد

این رمز موفقیته!


599


به آدمی که با وجود گلودرد هوس بستنی میکنه و به جون داداشش میفته تا براش بستنی بخره و نیم ساعت بعد هم یه بستنی عروسکی رو توی سه سوت میخوره، چی باید گفت؟!

همونو الان به من بگید لطفا!


598


گاهی فکر میکنم چقدر خوبه که خواهر ندارم، چون قطعا بخاطر اینکه بعضی از دوستای مجازیمو بیشتر دوس دارم، ازش خجالت میکشیدم!

خداوندا حافظ چند تا خواهر بی نظیری که اینجا دارم باش ...


597

دو تا بودن
دو تا پسر
هر دوشون نهایت 10  ساله
به فاصله ی چند قدم از هم میرفتن

اولی پالتو داشت و پوتین
دومی نداشت

اولی روی دوشش یه کیف کولی ِ مدرسه بود
دومی یه گونی روی دوشش بود و هر از گاهی روی سطلای زباله خم میشد و یه جعبه ی مقوایی بیرون میکشید و توی گونیش میزاشت

هوا سرد بود

هر چی به آخر کوچه نزدیک میشدن، قدم های اولی تندتر میشد
دومی همچنان با کرختی قدم برمیداشت و پاهاشو روی زمین میکشید

اولی شروع کرد به دویدن و انتهای کوچه زنگ یه خونه رو زد و در ثانیه ای دیگه توی کوچه نبود
دومی همچنان کِرت کِرت پاهاشو روی زمین میکشید و جلوی سطل های زباله توقف میکرد

فاصله ی اولی و دومی دیگه چند قدم نبود
زیاد شده بود و تا سالها بعد هم همچنان زیاد خواهد شد

اونقدر که همون تراژدی اسف بار فقر فرهنگی دومی رو بوجود بیاره

اونقدر زیاد که دیگه چند قدم نباشه. بلکه بشه همونی که تو دنیای بزرگترا بهش میگن "فاصله ی طبقاتی"

همون دنیایی که اون دو بچه امروز هیچی ازش نمیدونستن ...

596


وقتی کسی باهات خوب نیست، یعنی تو رو یه تهدید میدونه

بزرگترین تهدیدی باش که توی تمام عمرش دیده!


595


قهری؟

حرف که میزنی؟


                                خدا بیامرزه خسرو شکیبایی رو ...


594


یه بار جستی ملخک!

دو بار جستی ملخک!

خب احمق! بار سوم از یه مسیر دیگه برو!