آهنگ نوشت:اینجا
این آهنگ برام پر از خاطره س و یادآور حسای خوب
گفتم میخوام برم.به رفتن فکر میکنم.اما انگار این حرف از ته دلم نبود.دیدی یه وقتایی حتی با خودت هم لج میکنی؟!یه وقتایی که زمین و زمان روی سرت خرابن!به هر طرف نگاه میکنی جز اعصاب خوردی هیچی نمیبینی!
اونوقته که حتی خوش بینی هم به دادت نمیرسه و یه دفه قاطی میکنی.آشفته میشی.آهنگ غمگین میزاری.(چه کسی از ابی بهتر؟با اون صدای پرحسش!که میگه گریه مون هیچ خنده مون هیچ باخته و برنده مون هیچ و ....!!!!)به سیم آخر میزنی!تمام متعلقاتتو انکار میکنی!حتی ممکنه پا رو فراتر هم بزاری و ....!
آره!اردیبهشتی ها اینجوری قاطی میکنن!حالا حالاها کم نمیارن.حالا حالاها غمزده و عصبانی نمیشن اما .... خدا اون روزو نیاره!!!!
هیچوقت یه عامل به تنهایی منو به چنین روزی نمیندازه.یادم نمیاد آخرین بار کی اینجوری شده بودم.لازم به ذکره که عواملی بیرونی و شخصی دلایل اصلی بودن و خیلی به اینجا ربطی نداشت!
توصیه میکنم اگه یه اردیبهشتی دور و برتون دارین در چنین مواقعی از ده فرسخیشم رد نشین.چون مطمئنا اتفاق ناگواری براتون میفته!![]()
به همون شدتی که عصبانی شدن ٬زود هم فروکش میکنن و آروم میشن.(البته اگه عامل آروم کننده ای اطرافشون باشه!)
بگذریم
توی این چند روز از اینجا غافل نبودم.با کمک یه دوست خوب٬ "آرشیو موضوعی" درست کردم.با عنوان "تینا نوشته ها".یه چرخی توش بزنید زودی دستتون میاد نظمش بر چه اساسه.
برام خیلی خوب بود.مرور و خوندن دوباره ی تک تک پست ها.یه جاهایی اونقدر حس خوبی بهم دست میداد که حتی کامنتدونی ها رو باز میکردم و حرف های بچه ها رو هم میخوندم و کلی به جواب های خودم برای بعضیا میخندیدم!
پست های اول که فقط مینوشتم بدون اینکه ببینم چی مینویسم.اومد جلوتر.بازی ها و ... فوت بزرگ فامیل و مطالبی که نوشتم.شیراز رفتنم و سفرنامه ای که قرار بود یکی دو تاپست بشه.اما وقتی شروع کردم به نوشتن تقریبا هر روزش یه پست رو به خودش اختصاص داد و ۹ تا پست شد!
اون موقع فکر میکردم چقدر زیاد شد!حوصله ها سر رفت و ....!اما الان از خودم ممنونم که حوصله کردم و ریز به ریز نوشتم.حالا با خوندنش تک تک اون لحظات جلوی چشممه!اومدیم جلوتر و به عید رسیدیم.بهار و زیبایی های بی نظیرش.
حس نوشته ها و دست نوشته هام
اون روزی که بارون بود و رعد بود و من بودم و آسمون.نوشتم:
میخندم.بلند میخندم.به آسمون نگاه میکنم و میخندم.حالا اونم میخنده.یه رعد دیگه.یه خنده ی دیگه.یه خنده ی بلند.یه رعد مهیب.
یا اون روزی که از جانمازم نوشتم و خواب خوش بین نماز!
اون روزی که از اسباب بازی فروشی بچگیام و حس نوستالژیکی نوشتم که توی اون مغازه موج میزنه.
اون روزایی که از نجواهای عاشقانه م با خدام نوشتم
و یا
تو دخترک سبز بهاری تینا
شفاف چو دانه ی اناری تینا
فرزندٍ گلٍ ماهٍ بهشتی اما
در قلب همه تمام عیاری تینا
بهنازم برام نوشته بودش
از یلدا و محرم و چهارشنبه سوری قدیمی ایرانی نوشتم.از خانواده ی یکرنگ و اهل دلم.از محفل خومونی شب عیدمون.
و روز تولدم که برای خودم نوشتم:
تینای من!
خوب باش و خوش باش و عاشق باش و بخند و ببخش و بکوش و بجنگ و ... و زندگی کن!
تولدت مبارک!
مشهد رفتم بعد از حدود ۱۲ سال!از زیارت نابم نوشتم و عطر خوش حرم امامم!از گفتگوهای پنهانیم با امام نوشتم و نوای خوش نقاره و کبوترای حرم و گنبد طلا و ماه و شب و کویر و و و
رمضان رسید.شبای قدر رسید.قدر امسال با هر سال فرق داشت انگار...
نظرسنجی پرشین بلاگ و انتخاب شما و لطف کم نظیرتون که شامل حالم شد و با وجود نارضایتی و ناباوری خیلیا منتخب شدم!
وبلاگ نويس محترم وبلاگ اردیبهشتی تمام عیار
با توجه به اینکه وبلاگ شما در فهرست طلایی نظرسنجي وبلاگهای بانوان قرار گرفته است از شما دعوت مي شود تا در مراسمي که به منظور گردهمآيی و تقدیر از بانوان برتر وبلاگستان فارسی توسط پرشین بلاگ تدارک دیده شده است ، شرکت نمايید..
اردیبهشتی تمام عیار یک ساله شد و لباسی نو و صورتی و خوش نقش بر تن کرد.
از فیلم ها و کتاب های مورد علاقه م نوشتم.از روزمرگی هام.از تجربه های کاریم.از درس و امتحانام.از دوستام و برخوردامون.از زندگیم.حتی از هوایی که در اون نفس میکشم!!!!
و ....خیلیا که هیچی ازشون ننوشتم!لام تا کام!....
نوشتم از زمین و آسمون.از درخت و گل و مورچه و گربه و پفک و هرچی که فکرشو بکنی!
و حالا این منم!
تینا!
صاحب این خونه!
اردیبهشتی تمام عیار!
همون تینایی که تازگیا خیلیا به اسم تینای اردیبهشتی لینکش کردن!![]()
انگار ماه تولدم داره برام یه هویت مجزای مجازی میسازه!
این منم با یه دنیا خاطره!
واقعا زندگی کردم اینجا!
حدود ۴۰۰ تا پست! کم نیست!دیروز خودم با دیدن این عدد یه لحظه شگفت زده شدم!
ولی بعد میبینم در مقابل اونچه که من برای اینجا گذاشتم این عدد واقعا هیچی نیست.دارم صیقل میخورم.تجربه کسب میکنم.بزرگ میشم.یاد میگیرم که یه وقتایی چشمامو ببندم.بگذارم و بگذرم!
و چه به خودم بالیدم از حضور کسایی که براشون مهمم!
اون ها که نوشتن:
- امیدوارم که حالا حالا ها اینجا باشین و بنویسین
- قطار در حال حرکت را سنگ میزنند
- کجایی تو چرا سکوت؟
- چطوري تينا بهتري؟
- بالاخره به حرف آوردمت ...شما فقط بخند ...
- کمی سکوت . کمی فکر . دست تو دست خدا ....
- تینا از تو یکی دیگه بعیده
- باور کن بخوای بری می زنمت!
- تيناجان اينطور نيست كه كسي پذيراي دلتنگيت نباشه
- دوست دارم تینایی
- اگه تینا مجازی نبود واقعی بود از دوستای نزدیکم میشد
- اگر دلت خواست یه دنیا گوش دارم و یه مشت دل. مال تو باشن.
- تینا چتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟
و.....................
حالا اینجا هستم.جلوی چشمت.توی خط به خط این متن شتابزده و خیال برانگیز.توی کلمه به کلمه ش!
هستم و خواهم بود.به قول یه دوست من همونیم که گفتم
به هیچ قیمتی هیچ جا نمیرم
این جا رو بخشی از وجودم میدونم
ذره ذره احساسمو پای اینجا ریختم
والسلام!
پ.ن:لطفا یه چند روزی سرتونو با آرشیو موضوعی گرم کنید تا من یکشنبه امتحان طلسم شده ی آنالیز رو بدم!![]()

