تبليغاتX
اردیبهشتی تمام عیار
در راستای جلوگیری از کچل شدن به خواست شما گردن نهادیم!

 

 

لطفا بگید که چقدر با تصوراتتون تشابه دارم و چقدر تفاوت!

 

عکس رو عوض کردم.طبق درخواست یه عکس واضح تر گذاشتم.این عکس مال روز جشن پرشین بلاگه

 

اما ایهاالناس عکس بازی تموم شدا!


ادامــه مـطـلـب
نوشته شده در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 15:57 توسط تینا| |
از همینجا خودم رو از هرگونه اتهام تپلی و چاقی و ... مبری اعلام میکنم!!!!بابا بخدا کلی روی اون عکس زوم کرد تا ناخونم واضح معلوم بشه و ....!من کمبود وزن هم دارم تازه!انگار واجب شد عکسمو بزارم واقعا!

---------------------------------------------------

مردی نالان و هراسان و زار به پزشک مراجعه کرد و ابراز عجز و درد بسیار کرد

"آقای دکتر!از نوک پا تا نوک سرم درد میکنه!به هرجای بدنم که دست میزنم درد دیوونه م میکنه.ببین!حتی این لاله ی گوشم هم درد داره!"

لاله ی گوشش را لمس کرد و از شدت درد بر زمین افتاد!پزشک او را بلند کرد.بر روی صندلی نشاند.کمی وضعیت وی را بررسی کرد و بعد از چندلحظه همان انگشتی را٬ که مرد با آن بدنش را لمس میکرد ٬گرفت و گفت:

"پدرجان!شما هیچ مشکلی نداری!فقط این انگشتت شکسته!به همین دلیل با اون به هر قسمت از بدنت که دست میزنی٬درد امونت رو میبره!اما تو از این نکته غافل بودی که این درد برگرفته از جای جای بدن تو نیست!بلکه انگشتت شکسته!و این درد از برای همین انگشت شکسته س!!!!"

 

من چی؟تو چی؟وقتی دردمون میگیره به چرای دردمون فکر میکنیم یا فقط بنای داد و فغان رو میزاریم و صدامون رو تا آسمون هفتم بالا میبریم؟؟؟؟؟

چشم ها را باید شست

جور دیگر باید دید

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 21:3 توسط تینا| |